سرخط خبرها
امروز: چهارشنبه, ۲۶ مهر , ۱۳۹۶ | ۰۷:۱۳:۳۰آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۶/۰۷/۲۵ ،‌ ۰۲:۴۰
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲در ۱۰:۰۸ ق.ظ تعداد بازدید: 409 بازدید کد خبر:7970 چاپ خبر

خشکسالی/ شاکرم عبدی پور

0

خشکسالی/ شاکرم عبدی پور چنان خشکسالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق شاید این بیت شعر یکی از هزاران آموزه ی دوران کودکیم باشد که پس ازسالیان دور وقتی مصداق واقعی آنرا در زندگی می بینم خود به خود بارها و بارها در هزار توی ذهنم مرور و تداعی می شود و رنجهای […]

abdy25

خشکسالی/ شاکرم عبدی پور

چنان خشکسالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
شاید این بیت شعر یکی از هزاران آموزه ی دوران کودکیم باشد که پس ازسالیان دور وقتی مصداق واقعی آنرا در زندگی می بینم خود به خود بارها و بارها در هزار توی ذهنم مرور و تداعی می شود و رنجهای معلم کلاس پنجمم که با تمام انرژی سعی در آموزش و فهم درست این شعر را برای ما داشت یاد آور می شوم .درست به یاد دارم در ایام کودکی هنگام عبور عشایر کوچ رو و غیربومی که اکثراً از نواحی همدان بودند و روستای کوچک ما نیز در مسیر راهشان بود تا به جستجوی مراتع و چراگاههای سرسبز به جنوب بروند .هیاهوی چوپانان و صدای زنگوله بزغاله ها و احشام و رمه ها سکون و سکوت روستا را درهم می شکست واین کارناوال شادی کودکان را به وجد آورده وبه تماشای دنیایی از رنگ وتازگی می کشید و در این میان کاروانیان و مهمانان شلوغ با دست سخاوت اهالی روستای کودکیم روبرو می شدند و مردم روستا بسیاری از مایحتاج آنان را بدون کوچکترین چشم داشتی برطرف می کردند. و گاه گله و رمه های آنان چند روزی را نیز از مراتع و آبشخورهای این روستا استفاده می کردند وصدای فریاد اعتراض کسی از دیوار حرمتها بالاتر نمی رفت و اصلا اعتراضی نبود و مهمان را حبیب خدا دانسته وآب را به یاد حسین(ع) به او می دادند.
اما اینک که دیو خشن خشکسالی حریم مهر و عاطفه را در نوردیده و هجمه بر هیمنه عاطفه برده است ،چند سالیست که دیگرکاروان کوچ رو عشایری در جستجوی مرغزاری سبز از کنار روستای ما، حتی حق عبور هم ندارد مگر به بهای پرداخت وجهی گزاف بابت آب و چراگاهی چند روزه و مراتعی نه چندان سرسبز که به مدد بارانی محدود در زمستان خاک را تن پوشی نازک پوشانده است.

IMG11113584

و آبی که امروزه به آسانی با نیروی الکترو پمپهای قوی از دل چاههای عمیق استحصال می شود نه مانند گذشته با دلو و طناب و به مدد نیروی بازو از عمقی حدود 40متری زمین .
ودوستی می گفت نامهربانی تاجایی پیش رفته که ساقه های سرسبز گندم زار من در همسایگی آبشار بلند فواره های آب پاش چاه عمیق دوست صمیمی دوران کودکیم ، تن به خاک تشنه خشکسالی سپردند تا رنگ زرد خزان را در کنار مزرعه سر سبز و پرطراوت بهاری او در یک چشم انداز ایجاد کند و با زبان بی زبانی باز هم فریاد بکشنداین بیت بلند را که:
«چنان خشکسالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق»
ودر این میان بی جا و بی راه نیست اگر از نامهربانی همسایگان بالادست ،روستای کوچک دوران کودکیم (پریان ضرونی) نیزسخن به میان آورم ،که عمده ی مشکلاتش سوغات نامیمون پدیده ی خشکسالی است .سالیان سال بود اهالی هر دو روستای همجوار (پریان ضرونی وپریان صید محمد ) به فاصله یک کیلومتری همدیگر روزهای زندگی را با مهربانی و خوشی درکنار هم می گذراندند و شریک غم وشادی هم بودند و رمه هایشان در چراگاهها فاصله و حد و مرزی را نمی شناخت و حد و حدود و محدودیتی جهت چرای دام ها در مراتع همدیگر نداشتند. اما اینک چند سالی است که به واسطه ی بی تدبیری وسهل انگاری کوچکی که به هنگام ساخت یک منبع آب مشترک بین این دو روستا رخ داده، کلی فاصله و حد و مرز و محدودیت وکینه و دشمنی بین آنان ایجاد گردیده است.
و آن اشتباه این است که منبع آب مشترک مذکور دارای دو آبراه وشیر فلکه ی مجزا برای هر یک از دو روستا می باشد. از بدو شروع خشکسالی های اخیر، هر روز به همت برادران امور آب وفاضلاب روستایی شاهد عبور تانکرهای متعدد آبرسان ازکنار روستایمان هستیم که به روستای بالا دست می روند و درکنار این منبع آب مشترک که بدلیل ارتفاع بیشتر در روستای بالا دست (پریان صید محمد) تعبیه شده پهلو می گیرند و تخلیه می گردند تا منبع جای خالی آب را هرگز حس نکند و با دست سخاوت خویش، عطش اهالی وگله و رمه را فرونشاند ، اما گاهی در طرفه العینی دستی نامهربان از اهالی روستای بالادست با سنگدلی تمام فلکه ی مسی رآبراهی که آب را به روستای پایین دست جاری می سازد بسته ومشکلات عدیده ای برای اهالی این روستا ایجاد می کند. و اگر اندک توجهی به این شعر سهراب که:
«آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید
یا در آبادی کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی
دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب» می داشت شاید هرگز اقدام به بستن فلکه ی آب نمی کرد.
وهمین بستن آب براهالی روستای همجوار ماگاه به تنش و درگیریهای لفظی میان اهالی دو روستا منجر می شود و در این میان عطوفت ها و مهربانیهای گذشته رنگ می بازند و تخم کینه و نفرت در دلهای اهالی پاشیده می شود و باز اینجاست که بی اختیار به یاد می آورم این دوبیت شعر را ازخواجه شیرین سخن شیراز،که:
یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران راچه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
با این اوصاف و شرح حال می طلبد همت مسولان محترم شهرستان کوهدشت را که به سر انگشت تدبیر خویش این مشکل مهم را چاره سازند و نامهربانی را به مهربانی و عطش تشنگان را به آب چاره سازند.

برچسب‌ها

دیدگاه

  1. بسیار عالی بود ای کاش در وقت سختی ها یار غار هم باشیم نه گاه خوشی.ودرخشکسالی هاهزگز دلهایمان کویری نشود .

    [پاسخ]

  2. عالی بود دست مریزاد و فقط باید گفت :چنان خشکسالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق دوست عزیز نه تنها روستای کوچک شما دمشقی دیگر است از جهت قطع مهر و محبت ،بلکه دنیا همه دمشق شده است است از این بابت، ای کاش به گذشته برمی گشتیم ولی بدان چکمه های رنگارنگ پلاستیکی بچه ها هنگام تماشای سیل در زمستان ، بوی نان ساجی تازه ، بوی پونه (چرچی ) تماته فروش ، بوی کتاب نو ، بوی تینای تغذیه ،نور چراغ توری ، شوق داشتن کتانی سفید و…….حتی به خوابمان هم نمی اید .باز هم بنویسید

    [پاسخ]

  3. پرباروخواندنی ست . درودبرقلم شیوا وجذابتان .

    [پاسخ]

  4. عمره حوشکه سالیه اوره ئه وامو نیه
    ئه کله ئه مردمه یکی برامو نیه
    …………………………………..

    [پاسخ]

    صید لاوانی در :

    اگه خوندی همین جا جوابم و بنویس .

    [پاسخ]

  5. مطالب تان عالی و پر بار است شما را با یک شعر لری همراهی می کنم :
    اول آخر کست هه بیل خدا با
    دوم فریاد رست هه بیل خدا با
    دمین دنیا اگر بی کس و کاری
    غصه نهور ، فریاد رست هه بیل خدا با

    تقدیم به شما که عشق را هیچگاه فراموش نکردید .

    [پاسخ]

  6. درودبرشما عالی بوداستفاده کردم

    [پاسخ]

بیان دیدگاه

عکس/ فیلم/ صوت
«کافه کشکان»
تبلیغات و پیام ها
سایت های مرتبط