سرخط خبرها
امروز: جمعه, ۲۸ مهر , ۱۳۹۶ | ۰۵:۱۳:۳۳آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۶/۰۷/۲۷ ،‌ ۰۹:۱۴
۱۱ خرداد ۱۳۹۶در ۶:۰۱ ب.ظ تعداد بازدید: 706 بازدید کد خبر:67051 چاپ خبر

روایت یک خانواده از اداره کل بهزیستی لرستان

0

در مسیر همه اش به این فکر می کردم که این راهروهای خشک و بی روح اداری حتما تا حالا پیرمرد غریب را از پا انداخته اند. با خودم می گفتم که این پیچ و خم های اداری و برخورد بد کارکنان آدم های سالم و تحصیلکرده را عاجز می کنند چه رسد به پیرمرد […]

در مسیر همه اش به این فکر می کردم که این راهروهای خشک و بی روح اداری حتما تا حالا پیرمرد غریب را از پا انداخته اند. با خودم می گفتم که این پیچ و خم های اداری و برخورد بد کارکنان آدم های سالم و تحصیلکرده را عاجز می کنند چه رسد به پیرمرد بدون سوادی مانند محمدحسین که هم درد زانو داشت و هم دیسک کمر و دو فرزندمعلولش را از روستایی در ۱۵۰ کیلومتر آن طرف تر الیگودرز و به امید معافیت فرزند دیگرش از سربازی با خود به خرم آباد آورده بود.

وقتی با من تماس گرفت ساعت ۱۱ و نیم بود و تازه وارد اداره شده بودند. او می گفت فقط یک ساعت طول کشیده تا اداره را پیدا کنند، برای کاری به کرمانشاه رفته بودم و تا وارد شهر شوم ساعت ۲ شده بود بلافاصله به سمت اداره کل بهزیستی رفتم قبل از اینکه به ورودی اداره برسم تلفنم زنگ خورد محمدحسین بود او گفت که چند دقیقه ایست که کارشان تمام شده و جلوی اداره منتظرند، آنچه انتظار می رفت این بود که چهره ی درهم و اذیت شده این پیرمرد را ببینم اما برخلاف تصورم خیلی شاداب و سرزنده سوار ماشین شد وقتی از نحوه برخورد کارکنان اداره از او سوال پرسیدم درحالی که مدام دستش را روی سر بابک و سمیه می کشید به شدت از برخورد آنان ابراز رضایت کرد وگفت که کاملاً حواسش بوده که کارش را طبق نوبت انجام داده اند و چون سن و سالش را دیده اندخیلی از این اتاق و آن اتاق رفتن ها را خود کارکنان انجام داده اند.

او می گفت که روز شلوغی بوده و ارباب رجوع زیادی آنجا بوده اند ولی با همه با احترام برخورد شده و کمتر کسی ناراضی بوده است. می گفت که یک فرد کت و شلوارپوش که گویا مدیر اداره بوده چندبار به داخل سالن آمده و روی کارمندها نظارت کرده محمدحسین می گفت یک بار رو سر بابک هم دست کشیده و بابک از این حرکت خیلی خوشحال شده، بابک و سمیه که در چپ و راست پدر نشسته بودند گاهی به همدیگر گاهی به من و گاهی به پدرشان نگاه می کردند و با لبخند و اشاره سر صحبت های او را تاییدمی کردند. آن ها هر دو لال مادرزاد بودند…

آری اینکه روستازاده دورافتاده ای را شادمان به منزل بازگردانیم هنراست، اینکه نوجوان لالی سرش را به نشانه رضایت بالا و پایین کند هنر است، خوشحالیم که این خبرهای امیدبخش را از اداره ای می شنویم که با قشر آسیب دیده و آسیب پذیر سر و کار دارد. من نمی دانم آن مرد کت و شلوارپوشی که محمدحسین از آن صحبت می کرد آیا خود اسداله حیدری بوده یا نه اما چون گفته اند که حرمت امامزاده به متولی آن است اینکه ایشان به عنوان پیش قراول این اداره توانسته اند چنین فضایی را به وجود بیاورندحقیقتاً جای دست مریزاد دارد.

خوشحالیم که در لابه لای این همه نقصی که از ادارات و بوروکراسی خشک  آن ها می شنویم هر از گاهی چنین خبری هم شنیده می شود.

خوشحالیم که متولیان این اداره این نکته را درک کرده اند که “به زیستن” فقط کمک مالی به معلولین نیست بلکه رفتار صحیح با آن ها اولویت به مراتب بیشتری دارد و من این نکته را هنگام خداحافظی با بابک دیدم او که هر از گاهی با دانش آموزان سرکلاس درس می آمد و هنر نقاشی‌اش قابل توجه بود کاغذی را به من داد که در آن ساختمان بهزیستی را نقاشی کرده بود، در این نقاشی او و خواهرش سمیه با چهره ای خندان روی صندلی های انتظار اداره رسم شده بودند.

برچسب‌ها

دیدگاه

  1. من خودم مراجعه نمودم چند ماه پیش و گفتم از شهرستان آمده ام به خرم آباد که حتی نگهبان ورودی اجازه نداد واردحیات و سالن بشوم و نامه مرا گرفت و گفت جوابش می دهیم حا لا که حالا است خبری از نامه من نیست

    [پاسخ]

  2. متن تاثیرگذاری بود ولی ای کاش اسم نویسنده هم مشخص بود

    [پاسخ]

  3. عرض شود
    این نوشته حقیقتا اشک رو پُر چشمان این حقیر نمود .
    برای تایید این مطلب عرض میکنم ب این ماه مبارک قسم میخورم باتوجه به علاقه ای که بنده به مدیرکل بهزیستی لرستان دارم‌ هراز چند گاهی برای زیارتشان ایشان رو ملاقات میکنم حالا فرقی نمی کند این مُلاقات اداره بهزیستی باشد یا بیرون از اداره صورت گیرد.بنده حقیر هرروز شاهد این اتفافات خوب بوده وهستم‌ .هرروز آقای مدیرکل رو من میبینم که فقرا وبویژه معلولین ومحرومین رو مورد تفقد قرار میدن .
    بنده روزی خدمت ایشان بودم تقاضا کردم برای رفع خستگی آقای حیدری رو دعوت کنم سری به طبیعت اطراف شهر بزنیم روز تعطیل بود ایام نوروز اما ایشان ب من یه پیشنهاد کردند که از یه رفیق خیلی قدیمی که متاسفانه چند سال قبل براثرتصادف قطع نخاع شده بودن ب ملاقاتش برویم واین اتفاق افتاد خانواده این دوست قدیمی را دیدم از شدت خوشحالی نمیدونستند چیکار کنند
    به وجد اومده بودند خواستم عکس بگیرم وبرای دوستان ارسال کنم ایشان این اجازه رو بمن ندادن گفتن من هرروز این کار مثل واجبات براشون شده وخیلی عادی
    آری کافی ست دراستان چند مدیر دلسوز ودانا وآگاه مثل جناب آقای دکتر حیدری باشند که مردم گحروم رو ب زندگی امیدوار نمایند
    بنده بابت این نوشته از مدیر مسئول کشکان باوجود اختلاف سلایق سیاسی که دارم تشکر میکنم

    [پاسخ]

  4. علی علیه السلام میفرماید،زمامدار مانند رودخانه پهناوری است که رودهای کوچک از آن جاری میشود , پس اگر آب آن رودخانه پهناور گوارا باشد آب درون روزهای کوچک گوارا خواهد بود و اگر شور باشد آب درون آنها شور خواهد بود ……..به حق که آقای حیدری انسانی مدیر و زمامداری دلسوز و کارآمد است ….درود بر نویسنده و قلم شیوایش

    [پاسخ]

  5. علی علیه السلام میفرماید،زمامدار مانند رودخانه پهناوری است که رودهای کوچک از آن جاری میشود , پس اگر آب آن رودخانه پهناور گوارا باشد آب درون روزهای کوچک گوارا خواهد بود و اگر شور باشد آب درون آنها شور خواهد بود ……..به حق که آقای حیدری انسانی مدیر و زمامداری دلسوز و کارآمد است ….درود بر نویسنده و قلم شیوایش

    [پاسخ]

  6. علی علیه السلام میفرماید،زمامدار مانند رودخانه پهناوری است که رودهای کوچک از آن جاری میشود , پس اگر آب آن رودخانه پهناور گوارا باشد آب درون روزهای کوچک گوارا خواهد بود و اگر شور باشد آب درون آنها شور خواهد بود ……..به حق که آقای حیدری انسانی مدیر و زمامداری دلسوز و کارآمد است ….درود بر نویسنده و قلم شیوایش

    [پاسخ]

  7. با سلام.واقعاااگه اداره بهزیستی همچنین وضعیتی پیداکرده واقعاجای خوشحالی داره .فقط این نوشته دونکته مبهم داره یکی نام نویسنده که مشخص نیست ویکی هم اون نقاشی که بایدروصفحه گذاشته میشد

    [پاسخ]

  8. من یک معلولم من هم به ماننددوفرزندمحمدحسین که ازانهانام برده شده لال هستم دراتوبوس بودم که یک نفرداشت این مطلب روباصدای نسبتابلندبرای بغل دستیش می خواند ومن هم ان راشنیدم وچون کنجکاو شدم به کافی نت رفتم وان راخواندم بله من هم حرف هایی راکه ردموردتغییررویه دربهزیستی زده شده قبول دارم البته نه به این شدتی که گفته شده ولی رفتارهابهترشده.درجایی ازداستان نویسنده دقیقاحرف دل من رازده انجایی که گفته به زیستن فقط کمک مالی نیست بلکه رفتاردرست است حقیقتارفتاردیگران بدجوری ماروازارمیده

    [پاسخ]

  9. من باوجود تمام سختی هایی که برای یک معلول وجودداره درس خوندم وتحصیلاتم روتامقاطع بالاادامه دادم اماتاحالاکمترکسی رودیدم که مثل یک فردتحصیلکرده بامن برخوردکنه منظورم نزدیکان واشنایان هست گاهی ترحم های بیجاوگاهی متلک هاوریشخندهای دیگران کاری میکنه که ارزومی کردم ای کاش کروکورهم بودم وچیزی رونمی شنیدم وچیزی رونمی دیدم اخه می دونیدلال بودن ازنظرمن بدترین درده چون همه چیزرومیبینی ومهمترازاون همه چیزرومیشنوی امانمیتونی چیزی بگی من به عنوان یک معلول ازشمانویسنده این

    [پاسخ]

    نگارنده مطلب در :

    ” سالیوان اب رارا روی دست چپ هلن ریخت وروی دست راستش کلمه اب رانوشت”باتقدیم احترام به شمادوست بزرگوارم نقد شما را در مورد غفلت وکاستی رسانه هامی پذیرم وامیدوارم این رو نسبت بود پیدا کند وامانقدی برشما؛ ایاشماهیچگاه هیچ کس رادرمقام فردی اگاه ودارای رفتاردرست نسبت به خودتان ندیده اید؟ احتمالا به واسطه تحصیلاتتان که جای تحسین داردباهلن کلراشنایی داریدولی شایدزیاددرزندگی اوکاوش نکرده اید هلن کلرهم ناشنوابودهم لال وهم چشمانش به سختی می دیدند وان جمله اولیه درمورد اب اغازیادگیری اوبه کمک معلمش سالیوان بود،هلن کلرنظرخیلی هارادرموردمعلوین تغییردادبرای اویک نفربه نام سالوان کافی بودتااحساس نکندهیچ کس دغدغه انهارانداردو اوباتلاشش واثارش کاری کردکه نظرخیلی هانسبت به معلولین تغییرکردوخیلی هابه زندگی او رشک بردندشایدکمی شاعرانه باشد اما پیشنهاد می کنم به جای شکوه ازشب قدم هایتان رابه سمت صبح بچرخانیدوبیش ازهمه خودتان به کمک خودتان بیاییدچراکه چیزهایی راکه شمابه واسطه محدودیتتان می بینیدصدچون من نمی بینندمیل دارم جمله دیگری راازهلن کلرروایت کنم ان زمان که گفت” زمانی تنهاباعمقی که هیچ امیدی دران نبودوتاریکی برروی چهره همه چیزقرارگر فته بوداشنابودم.سپس عشق امدوروح مراازادکرد،زمانی تنهاتاریکی وسکوت رامی شناختم اما اکنون امیدوشادی رابهترازهرچیزی می شناسم” پیشنهاد می کنم نه تنها درخواست ازدواج که خیلی ازناگفته های دیگرتان رانیزبرکاغذرسم کنید

    [پاسخ]

  10. مطلب می پرسم که ایااگراین مهمانهابرایتان نمیامدندایاتااخرعمرچیزی درموردمعلولین می نوشتید شمابریدونگاه کنید که چنددرصدجمعیت معلولندوببینیدچنددرصدازنوشته های مطبوعات وروزنامه ها درموردمعلولین وفرهنگ سازی درموردانان نوشته میشه.خواهشی که من ازرسانه هادارم این است که طوری فرهنگ سازی کنیدکه اگرفرداروزی من خواستم ازدواج کنم ازگفتن این حرف نترسم چون الان این فکررودارم اماجرات نمیکنم فکرم را روکاغذبنویسم وبه خانواده ام بدهم.

    [پاسخ]

  11. متن خوب وازلحاظ ادبیاتی قوی وپیش برنده بود اما در مورد محتواچون ازاو ضاع این اداره بیخبرم معلوم نیست که انچه گفته شده واقعیت داشته باشد یا نه؟ ولی واجب شدکه برای کنجکاوی هم که شده سری به این اداره بزنیم. به هرحال اگرچنین روندی واقعیت داشته باشه واقعاجای خوشحالی داره

    [پاسخ]

بیان دیدگاه

عکس/ فیلم/ صوت
«کافه کشکان»
تبلیغات و پیام ها
سایت های مرتبط