سرخط خبرها
امروز: سه شنبه, ۳ مرداد , ۱۳۹۶ | ۰۹:۰۷:۵۹آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۶/۰۵/۰۳ ،‌ ۰۴:۲۷
۰۲ خرداد ۱۳۹۶در ۹:۳۵ ب.ظ تعداد بازدید: 309 بازدید کد خبر:66860 چاپ خبر

شاید بعد از مرگ، صاحب کار و درآمد شوم

0

رحیم خدایی فر

به نظر شما خودخواهی، معنایش چیست؟! هوای نفس چه طور؛ چه معنایی دارد؟ رحیم خدایی فر: فرض کنید فردی که در عُنفوان جوانی و دوران میانسالی،دارای شغلی مناسب با درآمد کافی بوده است،اکنون که شصت سال را رد کرده، همچنان دوست دارد در شغل و منصب خود، باقی بماند؛حال اگر این شغل و منصب،یک جایگاه […]

به نظر شما خودخواهی، معنایش چیست؟!

هوای نفس چه طور؛ چه معنایی دارد؟

رحیم خدایی فر: فرض کنید فردی که در عُنفوان جوانی و دوران میانسالی،دارای شغلی مناسب با درآمد کافی بوده است،اکنون که شصت سال را رد کرده، همچنان دوست دارد در شغل و منصب خود، باقی بماند؛حال اگر این شغل و منصب،یک جایگاه عمومی-که دارای اقتدار حکومتی و دولتی است-باشد که دیگر علاقه به آن،دو چندان و دل کندن از آن،سخت تر می شود.

علاقه ی مُفرط به چیزی و دل کندنِ سخت از آن،یعنی یک میل و هوای شخصی؛البته میل و هوای شخصی،الزاماً بد نیست ولی در مورد داشتن چند شغل با هم و سپس امید به داشتن مشاغل سیاسی و دارای قدرت در کنار آنها،قدری زیاد،به سمت هوای نفس و خودخواهی میل می کند.زیرا چنین شخصی،حدود چهار میلیون جوان بیکار-و شاید هم بیشتر از این-را نادیده گرفته است؛فردی که خانِواده اش را سال ها پیش،تشکیل داده.همسر دارد.فرزند دارد و فی الجمله،نعمت های زیادی،خدا به او داده است.

حال،ما که بیکار هستیم و جمعیتی بیش از چهار میلیون نفر داریم،هر جا که می رویم به درِ بسته می خوریم؛این درِ بسته،هوای نفس و قدرت طلبیِ شصت ساله هاست-که البته دولت حاضر هم،همین شصت ساله ها را دوست دارد-

شهید مهدی باکری،زمانی که شهردار ارومیه بوده است با جوانی روبرو می شود که برای استخدام و کار به شهرداری مراجعه می کند.شهرداری ارومیه در آن موقع،بودجه لازم برای استخدام و به کار گرفتن نیروی جدید را ندارد.اما آن جوان،چند روز بعد،از طرف شهرداری ارومیه دعوت به کار می شود و با امید و انگیزه ی سرشار و بسیار،کارش را شروع می کند.

مدتی پس از شهادت مهدی باکری،در عین ناباوری و در مقابل بُهت همه ی شصت ساله های قدرت طلبِ اکنون،آن جوان متوجه می شود که مجموعه ی اداری شهرداری به او،حقوقی پرداخت نکرده است-اصلاً بودجه ای برای پرداخت حقوق نداشته-و این خود شهید باکری بوده است که بخش قابل توجهی از حقوقش را به آن جوان می داده.[۱]

حال،من دیگر نمی ترسم که بعد از مرگ هم بیکار باشم چون شهید باکری،آن جا هست ولی در دنیا-در جامعه ی ما-هر چه هم نگاه می اندازم،شصت ساله های قدرت طلب و چند شغله های خودخواه،مثل شهید باکری فکر نمی کنند.

ما چهار میلیون جوان بیکار،هر چه تلاش می کنیم،پس اندازمان کفاف قبول مسئولیت تشکیل خانواده و ازدواج را نمی دهد.من شاید بعد از مرگ،صاحب کار و درآمد شوم زیرا در آن جا،افراد چند شغله،صاف از وسط ستادهای انتخاباتی،صاحب منصب و مدیر کل نمی شوند و آزمون های استخدامی را دور نمی زنند.آن جا شهید باکری هست که هوای نفس را نمی خواهد و خودخواه نیست. آن جا همه،متعالی فکر می کنند و خود را مرکز همه چیز و فراتر از همه کس نمی دانند.

 

 

۱-نقل از دوست فرزانه ام آقای علی قربانی

برچسب‌ها

دیدگاه

  1. جانا، سخن از زبان ما می گویی

    [پاسخ]

بیان دیدگاه

عکس/ فیلم/ صوت
«کافه کشکان»
تبلیغات و پیام ها
سایت های مرتبط