سرخط خبرها
امروز: پنج شنبه, ۳۰ شهریور , ۱۳۹۶ | ۱۱:۱۲:۱۱آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۶/۰۶/۲۹ ،‌ ۰۷:۴۷
۱۳ آذر ۱۳۹۵در ۱۰:۱۶ ب.ظ تعداد بازدید: 551 بازدید کد خبر:62792 چاپ خبر

«برچسب ها» از جنس تهمت اند، چرا اینگونه شده ایم؟

0

حمزه فیضی پور

جهان سر به سر حکمت و عبرت است چرا بهره ما همه غفلت است؟ حمزه فیضی پور/ کشکان: نظریه ای که برمبنای آن می توان ریشه ها و پیامدهای ” انگ زنی های منفی ” را در ارتباطات اجتماعی تحلیل نمود تئوری برچسب زنی یا انگ زنی است که در روان شناسی اجتماعی و جامعه […]

index-6

جهان سر به سر حکمت و عبرت است
چرا بهره ما همه غفلت است؟

حمزه فیضی پور/ کشکان: نظریه ای که برمبنای آن می توان ریشه ها و پیامدهای ” انگ زنی های منفی ” را در ارتباطات اجتماعی تحلیل نمود تئوری برچسب زنی یا انگ زنی است که در روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی انحرافات (تحلیل درسطح کلان) مورد استفاده قرار می گیرد(مطالعات فرانک تانن بوم، ادوین لمرت و هوارد بکر).

گاه تحلیل “انگ زنی “ها را با نظریه ی ” عقده ” یونگ (تحلیل روان شناختی و در سطح خرد) پیوند می زنند که فهم آن به مراتب آسان تر از تحلیل و ترکیبش با  تئوری “کنش متقابل نمادین ” هربرت مید می باشد. این نظریه دارای نکات و مولفه هایی در تعریف مفهومی و بیان مصادیق برچسب زنی وپیامدهای آن برای فرد و جامعه می باشد. زمانی که بر اساس ذهنیتی خاص از فردی یا گروهی تنفر داریم (مثلا حسادت به خاطر وجهه ی اجتماعی ، سیاسی آن فرد یا گروه) به جای اینکه شایستگی خود را ثابت کنیم و یا اینکه با تلاش آن جایگاه را بدست آوریم (مثلا با اعمال صادقانه در افکار عمومی نام نیک و یا محبوبیت اجتماعی پیدا کنیم) وقتی که در دست یابی به این ” وجهه ها یا منزلتها ” ناکام می مانیم که افراد و گروه های رقیب موفق تر از ما از آنها برخوردار هستند، ممکن است با زدن برچسب  یا انگ های منفی به آنها، صورت مسأله را پاک کنیم و به زعم خود از این طریق  به نوعی آرامش برسیم. به عبارت دیگر در مقام واکنش به ” خودنیک پنداری کاذب” (به نقل از عیسای مسیح: خسی را در پای برادر خود دیدن و اما شاخه ی فرو رفته در چشم خود ندیدن) از برچسب زدن های منفی به دیگران به عنوان یک مکانیزم دفاعی فرار از ” واقعیتها ” استفاده می کنیم تا با این کار از میزان استرس ها و التهابات درونی خود بکاهیم.

پیامد بارز و اولیه ی این مکانیسم و این موضع دفاعی ناسالم این است که با برچسب ها یا انگ هایی که می زنیم هنگام قضاوت یا تصمیم گیری در مورد آن فرد یا گروه، نخستین چیزی که به ذهن ما می‌رسد همین برچسبی است که خودمان به دیگران چسبانده ایم. در اثر این عمل ناپسند آنجا پیامدها منفی تر جلوه می کند که  فرد یا گروه ” انگ زن ” از میان افراد یا ” گروه های مرجع ” جامعه  باشند، افراد یا گروه های که در یک تعریف به عنوان ” اسوه ها یا الگوهای” رفتاری دیگر گروهها و افراد جامعه شناخته می شوند و به نوعی رفتار و گفتارشان حلقه ای از حلقات ” فرهنگ ساز” به حساب می آیند.

بدون شک  ” انگ زدن ” ها از ناحیه ی این افراد و گروه های موثر جامعه، صدور مجوزبرای نهادینه کردن رفتارهایی چون “شکستن حرمتها” و تخریب دیگران با تمسک به برچسب هایی چون  “دروغگو”، “دغل کار”، “فاسد”، “مختلس”، “مفت خور”، “غیرخودی”، “اجنبی و وابسته”، “دیکتاتور”، “خائن به وطن”  می باشد.

در جامعه ی ما که  همه ی نهادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و آموزشی متاثر از نهاد مذهب است و نظام سیاسی با صبغه ی حاکمیت “آموزه های دینی”  عهده دار مدیریت، رهبری و هدایت جامعه می باشد چه از منظر قضاوت در داخل کشور و چه از منظر بیرونی این انتظار می رود که در تعاملات میان افراد، گروه ها و نهادهای مختلف نه تنها از برچسب زنی های منفی خبری نباشد بلکه استراتژی ترغیب در قاموس برچسب زنی مثبت، القاء بخش روح اعتماد به نفس فردی و جمعی  در پیکره ی جامعه بوده و “خود ارزشی” به جای “خودبینی ها”  بنشیند و به اصل و مبنایی در قضاوت ها تبدیل شود تا پسآمدش، حفظ حرمت دیگران و ارزش قائل شدن برای رقبای رفیقی باشد که اختلاف در روش ها و سلیقه ها آنها را به کارابزارهای حذفی چون انگ زنی های ناجوانمردنه نکشاند.

متاسفانه در جامعه ی ما در اکثر حوزه های رفتاری (سیاسی، اجتماعی، اقتصادی) این برچسب زنی های ناسالم به وفور رواج یافته است، درد آنجاست که بسیاری از مدعیان اخلاق و ادب، افراد و گروه های مرجع  موثر در “فرهنگ سازی ها” با بی‌احترامی کامل و زیر پا گذاشتن حداقل‌های اخلاقی، برای دستیابی به اهداف و اجرایی نمودن اغراض خویش به برچسب زدن  منفی بر روی دیگران روی آورده و به آن دامن می زنند. در چنین حالتی  شعور “اخلاق مداری” جای خود را به “اخلاق شعاری” داده است، به عبارتی بیشتر جامعه به زینت ظاهری اخلاق نظری (تریبون ها) آراسته است تا اینکه  سیرت و باطن یعنی اخلاق عملی خودی نشان دهد.

حوزه ی سیاست که به مراتب بر دیگر حوزه ها تاثیرگذارتر می باشد بیش از دیگر “حوزه های تعاملی” از آسیب “انگ زنی”های مخرب مصون نمانده است. در این حوزه افراد و گروهها به جای “اثبات خویش” با توسل به اهرمهای عقلانی – اخلاقی،  از راههای نادرست به  “کار ابزار نفی و انکار” روی آورده اند و از آنجا که این شیوه، متاسفانه به یک “گفتمان راهبردی ” و  پذیرفته شده در عمل تبدیل شده و مکانیسم های مقابله با آن کارایی خود را از دست داده اند، روز به روز شاهد افول اخلاق عملی از سوی افراد، گروه ها و نهادها هستیم. زدن انگ “بدنه ی فاسد اصلاحات” را می توان  ناشی از همین فاصله گرفتن از اخلاق در عمل دانست. تا آنجا که می فهمیم هر جریان یا تشکل سیاسی، اجتماعی دارای ساختاری هرم گونه مرکب از “راس”  و “قاعده یا بدنه”  است. در نوک هرم و به طور طبیعی “نخبگان افرادی” کاریزما قرار می گیرند که کار هدایت و مدیریت بدنه ی  “جریان ” را بر عهده می گیرند، درتعامل و همسویی با نوک هرم، بدنه یا مردمان همخوان و همراه تعریف می شوند.

“اصولا در جهانی که ما زیست می کنیم رشد و حرکت افراد و مجموعه‌های بشری خالی از نقصان و خلل نیست و در تنگنای این مهبط، بی خطا نمی‌توان زیست “، از آنجا که وجه بارز انسان “ممکن الخطا” بودن  وی می باشد  و این مخلوق به “نفسش” سوگندی خورده شده که بر آن هم “فجورها” و هم “تقواها” عارض و الهام می گردد تا کدام جنبه بیشتر خود را نشان دهد پس باید پذیرفت اگر خطایی و یا گناهی باشد ( به قول خیام  “گنه ناکرده در این جهان کیست بگو” که اشاره به انسان خاکی دارد)، به “نسبت”همه ممکن است بدان گرفتار باشیم (چون نظر کردی همه اوصاف خوب اندر دل است/ وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گل است، “مولوی”) لذا برچسب “فاسد بودن بدنه ی اصلاحات” ممکن است حمل براین قاعده یعنی جمعیتی بزرگ شود اینجاست که دیدن خطایی از سوی افرادی و تعمیم به کلیت “بدنه” کاری بس خطرناک و به حاشیه ی انزوا کشاندن اکثریت مومن و معتقدی است که با گفتار خودمان عامدانه و با اجبار آنها را از عرصه ی مسوولیت پذیری متعهدانه بیرون انداخته و به سمت بی تفاوتی و بیگانگی از جامعه سوق می دهیم.

اگر بپذیریم این سبک گفتاری یک عمل ناروا  و به دور از ارزش‌ها و اخلاقیات و شاید نوعی فرافکنی  می باشد پس باید ریشه این رفتار را در زیاده خواهی، فزون خواهی های نفسانی و خود را مصون و محفوظ از گناه و خطا دانستن و دیگران را همواره با عینک بدبینی نگریستن و مقصر و گناهکار دانستن توسط بعضی از ما دانست و لذا باید منتظر باشیم دار مکافات طبیعت دهر،  دیر یا زود همان برچسب ها را به حق و یا به ناحق بر ما ” انگ زن ”ها  بچسباند. در ورای  این “انگ زنی” های ناروای افراد و گروههای داخل سیستم به یکدیگر با هدف حذف دیگران (مخالفان فکری) عایدات نصیب کسانی می شود که در دایره ی دلسوزان و معتقدان قرار نمی گیرند و خود با دستان خود برای آنها فرصت سازی می کنیم. سرانجام که به خود می آیم “دزد مترصد” با نهایت استفاده درست از رفتارها و گفتارهای نادرست و اتهام زنی های بی حد و حصر ما، “می کند آنجه که نباید می کرد”.

این برچسب زدن ها با رویکرد “خود انتفاعی” و نگاه  رو کم کنی رقیب حکایتی تلخ است که اصرار بر کار خطا را ما تاکید داریم و فایده اش را کسانی دیگر می برند… نقل است که روزی ملا نصرالدین پس از صرف غذا با همسرش بر سر شستن ظروف اختلاف پیدا کرد. قرار گذاشتند که روبروی هم ساکت بنشینند و به چشمان همدیگر زل زده تا هر کدام زودتر زبان باز کرد شستن ظروف را انجام دهد. هر دو بسیار متعصب و بر خواسته ی خود پایدار که روی دیگری را به هر قیمتی که شده کم کند. ساعاتی گذشت و هر دو کماکان وفادار به آرمان خویش و در فکر شکست دادن حریف سرسخت! در همین حین دزدی وارد شد ولی اولویت ملا و همسرش همچنان شکست همدیگر بود! دزد در آرامش حاکم بر خانه و در جلوی چشمان صاحبخانه همه ی اثاثیه را برد. همسر ملا دیگر طاقت نیاورد و داد زد چرا کاری نمی کنی ای ملا! و ملا پیروزمندانه جواب داد تو شرط را باختی برو ظروف (که احتمالا دیگر نیست) را بشوی!

 

 

 

«ذکر منبع پایگاه خبری کشکان نشان از نگاه حرفه ای شما به مقوله فعالیت رسانه ای در لرستان است.»

 

برچسب‌ها

دیدگاه

  1. سلام ودرود بر جناب آقای فیضی پور.بسیار آموزنده و زیبا بود انشاالله که شاهد نوشتن از این قبیل موضوعات توسط جنابعالی باشیم، چرا که شهرمان بسیار تشنه این موضوعات است.

    [پاسخ]

بیان دیدگاه

عکس/ فیلم/ صوت
«کافه کشکان»
تبلیغات و پیام ها
سایت های مرتبط