سرخط خبرها
امروز: دوشنبه, ۸ خرداد , ۱۳۹۶ | ۱۲:۱۹:۲۹آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۶/۰۳/۰۶ ،‌ ۰۸:۴۱
۲۵ اسفند ۱۳۹۴در ۱۱:۰۰ ب.ظ تعداد بازدید: 239 بازدید کد خبر:54830 چاپ خبر

عید که می‌آمد…

0

ولی اله آزادبخت

ولی اله آزادبخت/ کشکان: یادم می‌آید عید که می‌آمد، دل بزم شادی برپا می‌کرد. با رویش بهار و شنود صدای پای نوروز یک ولوله و هلهله‌ای به پا می‌شد که هرچه بشنوی و بشنویم کم است. گُلِ روی بهار که از افق‌های دور برمی‌آمد نجیب‌زنان در می‌زد و به هر سرایی سر می‌زد. شادی در […]

ولی-ازادبخت-۲۴۴x30011

ولی اله آزادبخت/ کشکان:

یادم می‌آید عید که می‌آمد، دل بزم شادی برپا می‌کرد. با رویش بهار و شنود صدای پای نوروز یک ولوله و هلهله‌ای به پا می‌شد که هرچه بشنوی و بشنویم کم است. گُلِ روی بهار که از افق‌های دور برمی‌آمد نجیب‌زنان در می‌زد و به هر سرایی سر می‌زد. شادی در دست، کِل‌زنان و خندان پرمی‌زد و با هرچه داشت بر سرِ درو دیوار وجود، جود می‌ریخت قد و قواره‌ی بچگی‌های من هم برای به تن کردنِ بشور بپوشی که از ماه‌ها پیش وعده‌ی خریدِ فرداهای آن را از سرِ چرخِ خیاطیِ مصطفی خیاط، تنها خیاط نام‌آورِ شهرِ آن روزگارمان می‌دادند، جِر می‌زد و جیغ‌ها می‌کشید. چه حالی داشت وقتی در جمع همگِنان خود پاهای عاشق را بر سینه‌ی ستبرِ بِنارانِ راه‌ها می‌نهادیم و برای طلب دست‌آویز پدران که از شهر راهی روستا بودند، بساط طَرَب راه می‌انداختیم. آی خدا چه‌قدر توپ شادی و بازی آن دوره‌های دورمان پر بود. چه گُل‌هایی که از سرِ مستی و مستانگیِ عاشقی‌های آن روزگاران، به دروازه‌ی باز ملالت‌ها و کسالت‌ها می‌زدیم. شعرهای پرشور شیدایی در ساز سمفونی شادباش‌ها و تبریک‌های عیدانه چه زیبا و دلربا نواخته می‌شدند. دست دادن‌ها و روبوسی‌های آن زمانی چه دیدار جدی و با مزه‌ای داشتند. آن نُقل و نبات‌ها، نان‌برنجی‌ها و شیرینی‌های ساده، کم رمق و خاک و خُل گرفته، چه طعم‌ها و لذت‌های جاودانه‌ای داشتند. چه طراوتی داشت وقتی دخترکانِ نازِ نوبهاران، مَشک‌های پر آب را از چشمه‌ساران جوشان بر می‌گرفتند و از کوره‌راه‌های پر پیچ و خم، به لب‌های عطشان خانه‌ها می‌رساندند. چه حالی داشت وقتی اَحشام در هم می‌آمیختند و سگان زوزه‌ی پاسبانی می‌کشیدند و به نشانه ادب دُمِ تسلیم می‌چرخاندند…

بوی غذاهای نوروزی مادران از توی دیگ‌های دود زده و گر گرفته‌ی مطبخ‌های چوبی و گِلی هم، سر بر آستانِ آسمانِ جوغ‌ها و نوش‌ها می‌سایید. چه‌قدر دل آدم‌ها سرشار از سور و سوگ سوژه‌ی بازی‌های شاد وشادمان کلاه‌قاپی‌ها، کِران‌ها و دال‌پَلان‌ها بود. خلاصه چه خوش و بِش‌هایی که با یه لاقباییِ کودکی‌های دیرینه‌ی خود، با این روزها داشتیم. آتشِ بازی در حوزه‌ی جغرافیای نوروزمان خیلی تند بود هیچ روزی جز نوروز در بایگانی روزهایمان درج نبود که نبود…

 

 

برچسب‌ها

دیدگاه

  1. درود براستاد ازادبخت خوش بیان وخوش فکر………متن بسیار زیبا و نوستالژیکی بود

    [پاسخ]

  2. درود بر وفا و وقار واقعا ستودنی شما….

    [پاسخ]

بیان دیدگاه

عکس/ فیلم/ صوت
«کافه کشکان»
تبلیغات و پیام ها
آمار سایت
    • 0
    • 10,953
    • 30,477
    • 266,915
    • 959,395
    • 11,378,767
    • 31,850,214
    • 46,761
    • شنبه ۶ خرداد , ۱۳۹۶
سایت های مرتبط