سرخط خبرها
امروز: چهارشنبه, ۲۹ دی , ۱۳۹۵ | ۰۰:۵۴:۰۱آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۵/۱۰/۲۸ ،‌ ۰۸:۳۳
۲۷ بهمن ۱۳۹۴در ۷:۵۸ ق.ظ تعداد بازدید: 1,103 بازدید کد خبر:52969 چاپ خبر

چه زیر سختی دارد خاک

0

در نکوهش بی‌احترامی به سنگ‌قبر پدر اسماعیل دوستی

چه زیر سختی دارد خاک (در نکوهش بی‌احترامی به سنگ‌قبر پدر اسماعیل دوستی) هادی مؤمنی٭/ کشکان: بالای سنگ، در طرف راست، طرح یک زورق سرگردان را بکشند، طرح یک زورق بی زورق. پائین سنگ در طرف چپ: اول سلمان از آخر خود بیرون می‌آید با پژواک صدایش که در تمام گورستان می‌پیچد: ای اهل کتاب، […]

۱۰۱۲۳۹۳_۳۲۷۹۱۶۶۹۹۳۳۹۴_۵۴۴۵۰۰۹۲۲_n

چه زیر سختی دارد خاک
(در نکوهش بی‌احترامی به سنگ‌قبر پدر اسماعیل دوستی)

هادی مؤمنی٭/ کشکان: بالای سنگ، در طرف راست، طرح یک زورق سرگردان را بکشند، طرح یک زورق بی زورق. پائین سنگ در طرف چپ: اول سلمان از آخر خود بیرون می‌آید با پژواک صدایش که در تمام گورستان می‌پیچد: ای اهل کتاب، طایفه‌ی تخریب در بلای نوشتن. و در تزئینات داخل مقبره: دوات، انار، سرعت سطر و فرسخ تکان می‌خورند. سلمان به آخر خود می‌لغزد و در سکوت اطراف مقبره، دریا واژه‌ای از دریاست.(هفتاد سنگ‌قبر/ یدالله رؤیایی)
چی شد که در این شهر چنین اتفاق شومی افتاد؟ همه باید پاسخگوی این پرسش باشیم. فرهنگ‌های بزرگ تاریخ ایده‌ها دارند و ما تاریخ رنج‌ها و بی‌اخلاقی‌ها. کم نیستند کسانی که هنوز به این افتخار می‌کنند که روزی روزنامه‌ای نوشت “کوهدشت کوچک تهران بزرگ را بلعید “، درحالی‌که مطرح‌شدن این تیتر برای یک‌عمر سرافکندگی کافی است.
خبر آن‌چنان تلخ بود که نتوانستم دست روی دست بگذارم و چیزی در نکوهشش ننویسم. این اتفاق چیزی نیست جز یک ضعف فرهنگی بزرگ که می‌تواند تأثیرات بسیار بد و مخربی روی آینده‌ی شهرستان بگذارد و ما را مدت‌ها عقب بی اندازد. همین یک ماه پیش بود که در یادداشتی با عنوان “اتحاد عشق و مرگ ” به مرگ نزدیک و هم‌زمان پدر و مادر اسماعیل دوستی پرداختم. مرگ خاص و یکه‌ی آن دو عزیز ازدست‌رفته آن‌قدر رازورزانه و غریب بود که تا مدت‌ها می‌تواند هر خاطری را به حیرت وادارد و هر روحیه‌ای را دگرگون کند.
در تاریخ کوهدشت کم بی‌اخلاقی ندیده‌ایم، در روزهای انتخابات مخصوصاً بداخلاقی‌ها هر روز بیشتر از همیشه سر برمی‌آورند. از دهه‌ی شصت که دعواهای سنگ و چماق و اسلحه‌ی شهرستان زبان زد عام و خاص بود تا همین امروز که به سنگ‌قبر نازنینی بی‌احترامی می‌شود کوهدشت همواره جولانگاه این بی‌اخلاقی‌ها بوده است. جالب است که من خیال می‌کردم با وجود دانشگاه‌های حالا دیگر متعدد و رسانه‌های جدید مثل اینترنت و تلگرام و…ما کوهدشتی‌ها هم به سمت جهانی‌شدن درحرکت هستیم و کم‌کم داریم بافرهنگ می‌شویم. چه ساده‌انگارانه فکر می‌کردم دیگر خبری از بی‌اخلاقی نیست و در یک پیشرفت مدرن داریم باهم گفتگو می‌کنیم و مشکلاتمان باهم را با دیالوگ (مثل جوامع مترقی) حل می‌کنیم.
در مراسمی که در تهران برای پدرمرحوم اسماعیل دوستی برگزار شد هر کس را که فکرش کنید حاضر بود، از سیاست‌مداران نامدار اصلاح‌طلب گرفته تا اصول‌گراها از معتدلین گرفته تا ورزشکاران و هنرمندان. سراغ ندارم در کل تاریخ لرستان هیچ مرگ شخصیت غیرسیاسی این‌قدر آدم شناخته‌شده را گرد هم آورده باشد. به‌راستی این شخصیت‌ها به خاطر چه جمع شدند؟ باید اعتراف کنم که به‌عنوان یک کوهدشتی یک‌لحظه احساس غرور کردم و به خود بالیدم که متولد شهری هستم که شخصیتی چنین مهم را به جامعه هدیه داده است. اسماعیل دوستی همه‌ی این سال‌ها به خاطر این مردم مشقت‌های زیادی را تحمل کرده و می‌کند. امروز در موقعیت و جایگاهی است که بیشتر از هرزمانی دیگر می‌تواند سبب پیشرفت شهرش شود و اندیشه‌های نو بیاورد و باعث پیشرفت شود. او برای این شهر نعمتی است که به هیچ شکلی نمی‌شود نادیده‌اش گرفت.

e18zudaajj0514
در سطح جامعه‌ی ایرانی البته کم اتفاق شوم نداشته‌ایم، دوقطبی فرهنگ و تحجر در تاریخ ایران همیشه شبحی حاضر بالای سرمان بوده وزندگی‌مان را تحدید کرده است. بیایید باهم ماجرا را مرور کنیم: یک‌طرف شخصیتی صاحب‌نام قرار دارد که از دل مردم برخاسته و هزاران نفر از مردم شهرش را به نام کوچک می‌شناسد و بسیاری از همین مردم روزی جایی گره‌ای را با کمک او بازکرده‌اند. این‌طرف موردبحث (اسماعیل دوستی) بعد از مرگ هم‌زمان پدر و مادرش تصمیم می‌گیرد به یاد آن‌ها دست‌به‌کار خیر زده و بهانه‌ای به دست می‌آورد برای ساختن دو مدرسه در روستاهای فقیر شهرستان. عملی که در شهرمان بی‌سابقه است و آشکارا کمک می‌کند به بهتر شدن وضعیت فرهنگی اجتماعی شهرستان. مدرسه‌سازی کار سختی است و نیاز به پشتوانه‌ی مالی و صبر و حوصله‌ی بسیاری دارد، دل بزرگ می‌خواهد. همه‌ی این سال‌ها این مسئله باعث شده حتی دولت‌ها هم نتواند در این راه قدم‌های محکمی بردارند. از هر زاویه‌ای که به این قصه نگاه کنیم ستودنی است. ستودنی است اینکه یاد درگذشتگان را زنده نگه‌داری، ستودنی است اینکه دست‌به‌کار مدرسه‌سازی شوی و با مدرسه‌ها بنای یادبود بسازی. ستودنی است اینکه این دو ماجرا (مرگ/مدرسه‌سازی) را به هم پیونده بزنی و منتظر تأثیرات فرهنگی اجتماعی آن در زادگاهت باشی، آنجا که پدر و مادرت، طایفه‌ و عزیزانت زیسته‌اند و خود نیز در آنجا قد کشیده‌ای؛ اما آن‌طرف قضیه. آن‌طرف قضیه آدم‌هایی تاریک‌اندیش و ظلمانی که به سنگ‌قبرها هم رحم نمی‌کند و برای برطرف کردن عقده‌ها و بیماری‌های روانی خود دست‌به‌کار آسیب زدن و آتش‌بر پا کردن در جوار (حتی نمی‌خواهم در کلمات اصل واقعه را بنویسم) گوری تازه، گوری هنوز خیس از اشک، می‌شوند. رفتاری ننگین که نماد عقب‌افتادگی و بی‌سوادی است. این رفتار دوم چیزی نیست جز رفتار ارتجاع. اینکه به دو طرف اشاره کردم منظورم به‌هیچ‌وجه ساختن یک دوقطبی انتخاباتی نیست، بل نیت فقط اشاره به دوقطبی فرهنگ و تحجر است که در تاریخ سرزمینمان کم مصداق نداشته است. ۱۷۰ سال پیش یک‌طرف امیرکبیر اصلاح‌طلبی است که دارالفنون می‌سازد و با ساختن چاپ خانه، اداره‌ی پست و کارخانه‌های متعدد پیشرو در ساختن ایران مدرن می‌شود و طرف دیگر حاکمیتی که کمر به قتل او می‌بندد. یک‌طرف مصدق آزادی‌خواه که نفت را ملی می‌کند و ایرانی‌ها را از زیر سلطه‌ی غرب بیرون می‌آورد و طرف دیگر حکومتی که لات‌ها را اجیر کرده و خانه و کاشانه‌اش را به یغما می‌برند. کم مصداق ندارد این اتفاقات شوم. قصد مقایسه ندارم، فقط می‌خواهم نور بتابانم بر دوقطبی فرهنگ و تحجر و عقب‌افتادگی که همواره نقطه‌ی برجسته‌ی تاریخ پر از تناقض کشور ما بوده است.
ما باید این حادثه را به شرایط و زمینه‌ی اجتماعی که از آن برخاسته برگردانیم و تلاش کنیم بشناسیمش شاید از طریق آن کشف کنیم که هستیم؟ از کجا آمده‌ایم؟ این بلاهایی که سرمان می‌آید برای چیست؟ چه کمبودی در ما بود یا هست؟ چه چیزی ما را به‌عنوان یک کوهدشتی با حادثه‌هایی ازاین‌دست عجین کرده؟ آیا این است آن فرهنگ بزرگ باستانی میرملاس و مفرغ که مدام آن را پیش می‌کشیم. این هرج‌ومرج اجتماعی برای چیست؟ چرا کسانی از ما چشمشان را بسته‌اند و این نوآوری فکری فرهنگی (مدرسه‌سازی) را نمی‌بینند هیچ، حتی باکمال گستاخی، بی‌احترامی می‌کنند به سنگ گور مرحومی که حتی مرگش سبب فرهنگ‌سازی شده است، هم‌زمان با همسرش از دنیا می‌رود و بعد از او فرزندش در یک نوآوری برای یادبودش دست‌به‌کار ساختن مدرسه‌ای می‌شود. مدرسه‌ای که در آینده‌ای نزدیک بعید نیست فرزندان همین بداخلاقان روی نیمکت‌های خوش‌رنگش بنشینند. شاید همین مدرسه‌ها همین میراث سبب نهضت فکری و رشد فرهنگی تازه‌ای شود و فرزندان ما را وارد عصر تازه‌ای کند. عصری که در آن دیگر خبری از بی‌احترامی‌های این‌چنینی نباشد. این میراث ما را نجات خواهد داد.
زخمی به هیچ‌کس نزدم با مرگم
شروع دوباره‌ام را
اینجا آوردم.
(هفتاد سنگ‌قبر)

٭ دانشجوی دکتری پژوهش هنر

برچسب‌ها

دیدگاه

  1. برادر چه نیکو اورده ای” دو قطبی فرهنگ و تحجر را ” سلام برادر.اوقاتت خوش باد.نه تو را دیده ام و نه میشناسم.اشتراک ما تعلقی است در یک اشتراک.اشتراکی به نام شهر کوهدشت.و باز هم زخمی خورد بر روحمان.من و تو نیز باید پاسخگوی تاریخ باشیم . به ایندگان باید بگوییم که چرا اعجاب اور ترین بی اخلاقیها در شهرمان رخ میدهد.جواب را نیک اورده ای” دو قطبی فرهنگ و تحجر ” یقین دارم ان اتش زن و مخربی که بر مزار مردگان تاخته است اکنون بر خویش میتازد که چرا افسار خویش را به عصبیتم دادم و با این خود نکوهشی اتش وژدانش را التیام میبخشد.ولی چه سود که با تحجر خویش بر فرهنگ یک شهر تاخته

    [پاسخ]

  2. با سلام،به نظرم هر کسی از شنیدن این خبر متاسف شد.کار هرکسی بوده ابله و احمق و نادان است.

    [پاسخ]

  3. درود خدا بر شما که یکسری فراموش شده ها را یادآور شدید

    [پاسخ]

  4. با سپاس از تو هادی نازنین و کشکان نیوز که رسانۀ این ارتباط است؛
    حق با شماست. این رخداد چنان تلخ و دردناک است که به راستی بایستی بر آن گریست. اما به گمانم این نه یک پدیدۀ فرهنگی است که بتوان آن را از طریق دوگانۀ فرهنگ / تحجر ( چنان که شما فرموده اید ) مورد بحث قرار داد و نه اصولاً می توان آن را به عنوان یک رفتار اجتماعی از منظر فرهنگ نقد کرد. چون قرائن و شواهد زیادی برای آن وجود ندارد.
    این توحش بی قرینه و بی قافیه، کار هر کسی که بوده باشد، و با هر انگیزه ای که صورت گرفته باشد، قاعدتاً بایستی در وهلۀ نخست برای کسانی ندامت و خسران در پی داشته باشد که با تحریک عواطف مردم و کارخانۀ قدیس سازی خود، در مقاطع حساسی چون دورۀ انتخابات در آتش رادیکالیسم کور و بی عاطفۀ گسست های اجتماعی می دمند و با قربانی کردن اخلاق، تنها به فکر بیرون کشیدن گلیم خود از آب هستند.
    دوست خوب من؛ قاعدتاً برای چهرۀ فرهنگی و شاخصی چون حضرتعالی، نبایستی محکوم کردن این عمل انسانی ربطی به شخصیت خود آقای دوستی یا خانوادۀ محترم ایشان و یا جایگاه و شأن اجتماعی و خدمات ایشان داشته باشد. کار خیر کردن خیلی خوب است، ولی مادامی که به ابزار تفاخر بدل نشود. به هر حال این اشارات بحث را به یک موضوع شخصی بدل می کند و شاید برای افرادی این ذهنیت را ایجاد کند که دوستانی چون شما دو هدف را با یک تیر نشانه رفته اید. (البته خودِ من اصلاً چنین ذهنیتی بخصوص در رابطه با دوست نجیبی چون شما ندارم).
    این کار شنیع و شرم آور تنها عملی فردی، نادر، لحظه ای، و بدون فکر بوده و مثل آتش زدن یک گندمزار، حتی ممکن است باعث پشیمانی خودُِ فرد یا افرادی شده باشد که گاه حاضرند برای دستمالی قیصریه ای را بسوزانند. حتی در جوامع مدرن غربی هم ممکن است چنین رفتاری از روی جهل و بی خبری و عقده و کینه های شخصی صورت گیرد. نمونۀ روشنش بی حرمتی هایی است که به گور برخی از بزرگان شده است. … به هر حال نفس عمل به عنوان یک کار غیر انسانی محکوم است. اما گاه معالجۀ یک زخم یا جراحت فرهنگی نیازمند آن است که سربسته بماند… گاه نباید چیزی را به چیز دیگری مشروط کرد زیرا اولاً از درون آن جز مغالطه بیرون نخواهد آمد و از آن گذشته، یک فعل بد را به ابزاری برای توجیه رفتارهای افراطی متقابل بدل خواهد کرد.
    با عرض پوزش و آرزوی موفقیت روزافزون برای شما.

    [پاسخ]

  5. درودبردکترهادی مومنی بدلیل مطلب زیبایتان وخدا صبربیشتربه خانواده دوستی بدهد.

    [پاسخ]

  6. دست مریزاد آقا هادی

    [پاسخ]

  7. عالی بود. مرحبا

    [پاسخ]

  8. هادی جان ممنون ازنیت ودست به قلم بردنتان اما فکرنمیکنی پارگراف نخستان سرگیجه ی مایوس کننده ای دارد جناب دکتر-

    [پاسخ]

  9. هادی مومنی شما که دم از فرهنگ میزنید تاکنون فاتحه ای برمردم این شهر فرستاده ای حضوری

    [پاسخ]

  10. دروخدابردکترهدی مومنی.سپاس ازمتن نازنینتان آدم هنگام خوندنش گریش می گیره وافسوس می گیره

    [پاسخ]

  11. کم اند مردانی که سر از پوست خود بیرون کشند تا افقی برای دیار خود بیاندیشند، در جامعه ای که کوته نظری دید آ دمی را تا یک قدمی خود کوتاه کرده است ، قد کشیدن حقیر می نماید ، ناخودآگاه جمعی حقیر می شود و ناهنجاریها و پوپولیسم فرهنگی سعی در تخریب مردان و زنان قدکشیده دارد.
    این عمل زشت و ناجوانمردانه نه تنها توهین به اعتقادات و فرهنگ شهر کوهدشت بود بلکه هراس از جنونی است که دست به خود سوزی فرهنگی زده است .
    مرگ پدر و مادری بزرگوار که نخبگان سیاسی کشور از اصلاح طلب گرفته تا اصول گرا راجمع کرده بود می توانست هویت جدیدی برای بازنمایی شهر کوهدشت باشد
    میتوانست غباری بر آئینه مطبوعات گذشته شود ، اما انگار دست جهل و نادانی از عقلانیت قوی تر است.
    شرممان باد ز پشمینه آ لوده خویش
    گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم

    [پاسخ]

  12. با تشکر از دکتر مومنی . واین نیز بگذرد … ولی همیشه بانیان آن مورد نکوهش و نفرت قرار میگیرند . پس همیشه بیاد داشته باشیم کارهای رو انجام بدیم که قابل تقدیر باشد

    [پاسخ]

  13. خسته نلاشید جناب آقای مومنی ما که هنوز شما و ندیدیم و نمیشناسیم ولی خسته نباشید بهتون میگم به خاطر کلام شیوا و رسای شما که بیان گوی واقعیتهاست

    [پاسخ]

  14. باسلام خدمت دکترهادی مومنی.واقعاعین حقیقت بیان فرمودی دست شمادردنکند.

    [پاسخ]

  15. به نظر کسى خواسته از آب گل آلود ماهى بگىرد و دو جناح رقىب را به جان هم بىاندازد.چشمها را خوب باز کنىد مى بىنىد که اىن طىف متوحش کجا گرد آمده اند.

    [پاسخ]

  16. ما متاسفانه از آدمها بت میسازیم همانهایی که روزی بر گرده ی من وشما سوار شده اند وبه نام ونوایی رسیده اند و این بتها بعدا ادعای هر چیزی رادارند حتی به قیمت شکستن خودشان بنابراین نباید چندان توجهی به این مسایل از پیش طراحی شده نمود و انرا به فرهنگ و…..مردم گره زد

    [پاسخ]

  17. باتشکر از دکتر هادی مومنی به خاطر دومقاله ارزشمند”اتحاد عشق ومرگ”و”چه زیرسختی دارد خاک”
    کامنت زیربرای مطلب اتحاد عشق ومرگ نوشته شدکه احتمالا رویت نگردید:
    باسلام ودرود خدمت جناب دکتر هادی مومنی وسایر همراهان کشکان در این روزهای شلوغ سیاست وسیاست زدگی وهیاهوی انتخابات ورد وتایید صلاحیت ها از زیبایی واز هنرٰ از عشق واز اتحاد عشق ومرگ سخن گفتن خود عین هنر وهنرمندی است .متفاوت دیدن .متفاوت نوشتن ومتفاوت اندیشیدن است که هنرمند را هنرمند می کند وهنرش را جاودانه و ماندگار .
    دکتر هادی مومنی با نگاهی هنرمندانه وشاعرانه در”اتحاد عشق ومرگ ” مرگ همزمان ودر فاصله زمانی بسیار نزدیک پدر ومادر آقای دوستی را ازنگاهی دیگر واز چشمان ریز بین وخلاق یک هنرمند وبا احساس پاک شاعرانه به تصویر کشیده است.ومعتقد بوده که این مرگ نزدیک ناشی از عشقی پاک ومحبتی دیرینه ودلهایی صاف وقلبهایی بی کینه ومهربان نسبت به هم ریشه گرفته که جدایی وفراق همدیگر را تحمل ننموده وبه هم پیوسته اند که این نگرش زیبای آقای مومنی قابل ستایش وتقدیر است.
    اینجانب به خاطر قرار گرفتن در متن این مصیبت (به واسطه نوه آن دو عزیز از دست رفته بودن)با افراد زیادی در جریان مراسم خاکسپاری ختم وسوم وهفتم پدر بزرگمان یا بیرون از این مراسم در کوچه وبازارومحل کار شاهد احساسات پاک و نگاه زیبا وارزشمند مردمی بودم که این مرگ توامان را ناشی از دوست داشتن وعشق این پدر ومادر به همدیگر می دانستند وبیان می داشتند خوشا به سعاد تشان که چنین قلبشان با هم صاف بوده وبا هم از دنیا رفته اند ولذا در پی این نگاه لبخند رضایت بر لب داشتند وبه این نوع از مرگ غبطه می خوردند وبعضا آرزو می کردند که چنین عزتمندانه زندگی کنند وچنین شاعرانه. وعاشقانه بمیرند.پس این نوشته هنرمندانه وزیبای دکتر هادی مومنی هم احترام به ان اندیشه های پاک مردمی است که مدام این شعر زیبا را زمزمه می کردند وهم جاری شدن احساس ژرف وعمیق یک شاعر وهنرمند در باب اتفاقی زیبا به نام “اتحاد عشق ومرگ”.
    گرامی باد یاد وخاطره همه پدران ومادران که دستشان از دنیا کوتاه است وگرامی باد یاد وخاطره حاج اسدخان دوستی وخیاطه امیدی….

    [پاسخ]

بیان دیدگاه

عکس/ فیلم/ صوت
«کافه کشکان»
تبلیغات و پیام ها
آمار سایت
    • 1
    • 1,011
    • 32,872
    • 215,747
    • 999,217
    • 13,371,971
    • 27,853,127
    • 44,555
    • سه شنبه ۲۸ دی , ۱۳۹۵
سایت های مرتبط