سرخط خبرها
امروز: یکشنبه, ۳۰ مهر , ۱۳۹۶ | ۰۰:۵۳:۳۲آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۶/۰۷/۲۹ ،‌ ۱۲:۲۷
۱۹ دی ۱۳۹۴در ۹:۴۱ ب.ظ تعداد بازدید: 2,000 بازدید کد خبر:50451 چاپ خبر

مثنوی عاشقانه

0

سمیه قبادی

اشاره: سمیه قبادی متولد ۱۳۶۰ کرمانشاه است. از سال ۷۸با انجمن های ادبی کرمانشاه آشنا شده و در محافل ادبی شرکت می کرد. از سال۸۱ در کانون پرورش فکری به عنوان مربی ادبی در خدمت کودکان و نوجوانان شهرش مشغول است و نیز از سال ۱۳۸۰ در جشنواره های مختلف شرکت کرده و عنوان هایی […]

سمیه قبادی

اشاره: سمیه قبادی متولد ۱۳۶۰ کرمانشاه است. از سال ۷۸با انجمن های ادبی کرمانشاه آشنا شده و در محافل ادبی شرکت می کرد.

از سال۸۱ در کانون پرورش فکری به عنوان مربی ادبی در خدمت کودکان و نوجوانان شهرش مشغول است و نیز از سال ۱۳۸۰ در جشنواره های مختلف شرکت کرده و عنوان هایی را از این جشنواره ها به دست آورده و مدتی هم به عنوان مسئول کارگاه شعر کودک….

هر کس از دور تو را دیده دچارت شده است
دلبری کردنِ با فاصله کارت شده است

می زنی عطر و می آید همه جا از تو خبر
شهر انگار اتاقت شده اما بی در

مثل ترسیدن از زوزه ی گرگی در برف
منعکس می شود اندوه بزرگی در برف

می شود در دل هر زلزله آرام گرفت
با تو در حمله ی چنگیز سرانجام گرفت

رفتنت زخم زبانی ست که جا می ماند
استخوانی ست که در زخم رها می ماند

زندگی نیست میان من و این شهر شلوغ
زندگی بی تو فقط قول و‌قراریست دروغ

هیچکس نیست که تکرار تو باشد در من
مرد و مردانه فقط عشق بپاشد در من

کاش برگردی و‌پایان زمستان باشی
آخرین مرد به جا مانده ی میدان باشی

بعدِ یک عمر گرفتاری و دلمشغولی
قانعم با تو به یک زندگی معمولی

با تو‌در دورتربن شهر قدم بردارم
با همین زندگی ساده که در سر دارم

می گذاری تو به تنهایی من پایت را
می نشینی که خودم هم بزنم چایت را

خواب دیده ست تو را مثنویِ تازه ی من
پر شد از عطر تو اندوه بی اندازه ی من

تو که بیگانه ترین مرد به این زن شده ای
کشورش بوده ای و قسمت دشمن شده ای

گوشه ی دنج اتاقی وطنت خواهد شد
هر کسی غیر من افسوس زنت خواهد شد

بس که آوردن هر خاطره مشروط به توست
خسته ام از تو و هر چیز که مربوط به توست

گر چه آغاز شده جنگ جهانی در من
و بعید است تو هم زنده بمانی در من

کاش برگردی و‌پایان زمستان باشی
آخرین مرد به جا مانده ی میدان باشی

مرگ در جیب کتت باشد و نزدیک شوی
اسلحه رو به من و آماده ی شلیک شوی

ماشه را می کشی و تیر خلاصت را….بنگ
ترسم این است که دور از تو‌بمیرم،دلتنگ

 

شاعر: سمیه قبادی-آذرماه ۹۴

 

به کانال رسمی کشکان در «تلگرام» بپیوندید:

https://telegram.me/kashkanews

 

 

برچسب‌ها

دیدگاه

  1. بسیار بسیار عالی. خیلی خیلی قشنگ بود مخصوصا ابیات پایانی . دمت گرم خانم قبادی. موفق باشی.

    [پاسخ]

  2. باتشکرازخانم قبادی بابت اشعاردلنوازشان.موفق باشید

    [پاسخ]

  3. بسیار عالی بود

    [پاسخ]

  4. درود بر خانم قبادی.

    [پاسخ]

  5. گرچه آغاز شده جنگ جهانی در من و بعید است تو هم زنده بمانی در من
    واقعا شعرتان زیبا و روح انگیز است.
    دردو بر شما.

    [پاسخ]

  6. مرحبا بر شما شاعر جوان. بسیار بسیار عالی بود انشالله با تنی سالم و روحی روان و پاک این راه را ادامه دهی‌

    [پاسخ]

  7. بسیار عالی وپر احساس بود

    [پاسخ]

  8. سمیرا زمانی منفرد

    درودبرسمیه قبادی نازنین
    شعربانوی کرمانشاهی

    [پاسخ]

  9. وقتی که من پنجره ام روبه امید وامیشه/گلهای باغ رومی بینم که غنچه هاش وامیشه
    رنگ خدارومی بینم که روبه روم جلوه گر/ برق امید رومی بینم که دردلم شعله ور
    یه حس خاصی تودلم ذکرش الله اکبر
    باخودمیگم خدایاچه حس اشنایی است
    انگارصددفعه دیگه بامن بوده چه عالی است
    احسنت خانم قبادی, دست مریزاد, بسیارعالی وپرمغز

    [پاسخ]

  10. “هرکس از دور تورا دیده دچارت شده است”….بسیارزیبا وپرمعنا…..فوق العاده بود…عالی بود…متشکر

    [پاسخ]

بیان دیدگاه

عکس/ فیلم/ صوت
«کافه کشکان»
تبلیغات و پیام ها
سایت های مرتبط