سرخط خبرها
امروز: یکشنبه, ۷ خرداد , ۱۳۹۶ | ۱۳:۱۰:۵۷آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۶/۰۳/۰۶ ،‌ ۰۸:۴۱
۰۷ دی ۱۳۹۴در ۱:۱۵ ب.ظ تعداد بازدید: 838 بازدید کد خبر:49703 چاپ خبر

«کِرِ حضرت عباس و باورهای امروز»

0

ولی اله آزادبخت

ولی اله آزادبخت/ کشکان: یادمان می‌‌آید آن زمان‌های نه خیلی دور، دادگاهِ نام‌آور وداد آورِ باورِ آدم‌ها یک خط مرسوم به “کِر حضرت عباس” که با انگشت سبابه و یا تکه چوبی که با آن پشت زمین را به سرگرمی می‌خاراندند بود. این خط روی خاکِ پاکِ بی‌ریای راستی و درستی ترسیم و تعریف می‌شد. […]

ولی-ازادبخت-۲۴۴x3001

ولی اله آزادبخت/ کشکان:

یادمان می‌‌آید آن زمان‌های نه خیلی دور، دادگاهِ نام‌آور وداد آورِ باورِ آدم‌ها یک خط مرسوم به “کِر حضرت عباس” که با انگشت سبابه و یا تکه چوبی که با آن پشت زمین را به سرگرمی می‌خاراندند بود. این خط روی خاکِ پاکِ بی‌ریای راستی و درستی ترسیم و تعریف می‌شد. هیچ کس حتی آنان که صولت حیدری و هُرایِ شیرِ شیران را داشتند، به عمد از آن نمی‌گذشتند. این ِکر محکمه‌ای ساق و ساده بود که گه و گداری به فراخور اختلافی یا بروز انتزاعی، بدان امید می‌بستند و از هر چیز می‌گسستند و دیگر خاطر همه را در رفع خطری یا دفعِ فساد و فُسونی جمع می‌کرد. حق راهبری و راهبردی بر ذمه‌ی خاصان و راستان بود. دروغ و یاوه و این کوفت کاری‌های امروزی چندان خریداری نداشت. اگر گاهی غول دروغ ، بر اسب سرکش خیالِ خامی نهیبی می‌زد و لهیبی از شراره‌ی آتشِ آزی در جایی می‌افکند، قدیسِ حق با دفاع تمام قد، بر دستان دروغ‌گو، دستبند “گالِ گولی۱” می‌زد و همگان روی سیاهِ کذاب را با انگشت اتهام به همدیگر می‌شناساندند…آن دوره خبری از مانکن‌های تبلیغاتی و وعده‌های ماراتنی نبود. هر چه بود چهره‌های صادقی بود که با اشاره‌ی نگاه‌ها معرفی می‌شدند و بر ُسکان‌ها می‌نشستند. وعده‌ها از روی زبان ها  قدری و قدمی آن طرف‌ تر نمی‌رفت. قول و فعل مردان آن دوره مردی و مردانگی یکی بود. دل آدم‌ها پر از صفای سادگی و یک‌ رنگیِ رنگ‌هایِ رنگینِ انسانی بود. کسی غم بود و نبود و سودای سروری و ریاست را به عطشِ عطشانِ امروزی نداشت. مردم گرفتار درِ دالانِ پر پیچ و خم‌های این مدلی و این زمانی نبودند. بیشتر بر مدار تکلیف عمل می‌کردند تا تعظیم. روند گذار همیشه به سوی تثبیت بسامان پیش می‌رفت. بیشتر سوراخ سمبه‌های َدله دزدی بسته بود. بازار فساد، کساد بود. واحد پول فساد، میلیارد نبود، ریال بود. پوزِ عالی آن در یک جیب خالی جا می‌شد. رشوه و پارتی، کالایی بود که تاریخ مصرفش قبل از تولید تمام می‌‌شد. چندان و چنان خرید و فروش نمی‌شد. اعتیاد ،قریب نبود، غریب بود. مواد مخدر همسایه‌ی بی‌آزاری بود همه از دست و زبانش در امان بودند. قانون به خرج همه می‌رفت کاری نمی‌کردند که به سلامت زندگی‌شان بر بخورد. غلط و غُلوطی در نوشته‌های دلشان نبود. در قرض و فرض‌های روزمره ،یک
“آری” درستی بود که جای چک‌های امروزی داشت. پَلشتیِ گدایی و گداپروری را در بیت زیبایِ:

“دستِ طمع چو پیش کسان می کنی دراز

پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش”

را به خوبی آمیخته و آموخته بودند…

از دیگر یادهایی که یادمان می‌آید، آن بود که اگر سَرجُل الاغ یا اَستری گم می‌شد با یک جار زدنِ جانانه، سر جایِ صاحب مال ،جلوس می‌زد و سبز می‌شد. دیگر نه دفتر و دستکی بود نه کبَکبه و دَبدبه‌ای به دنبال داشت. عُلق و علاقه آنقدر قیمتی بود که نام همدیگر را با جوهر مَکنون حقیقت ،آمیزه ی دل و آویزه ی گوش می‌کردند. کارشان با نام و پیرایه‌ی خداوند شروع و با ُمهر جَزمیت ختمیت می‌یافت. فردا وقتی بلند آفتاب بر‌می آمد، زنگ کار و تلاش نواخته می‌شد و همه قدرت جولانِ تَقلّا را به رخ رقابت و رفاقت می‌کشیدند. در بیلان کاری‌شان به ویژه در برداشت محصول و کار خَدَم و حَشَم، کلمه‌ای به نام “کِلمَه”۲جاری بود که مدام سال ،در رِفاق و وِفاق امورشان تکرار می‌شد. چقدر این نوع یاری همگانی، گره از کارِ گره در کاران می‌گشود. کمتر آدمی بی‌کاره و بی‌عاره ی محله بود. اگر هم بود، هزار یقه برای رهایی از شرِ گرَش ،چاک می‌شد. همه در سایه ی بلند خود،زنده، زندگی می‌کردند. عِرق مذهبی هم تمام و کمال ،از ِکر حضرت عباس گرفته تا خدا در متن و بطن زندگی زنده‌شان جلا و جلوت خاصی داشت. وزنی که با آن توزین می‌شدند، فقط راستی و درستی بود. شرم و حیا به زندگی‌شان زیب و زیور خاصی داده بود. فرمان پدران به فرزندان، بیشتر از ناحیه ابرو صادر می‌شد با شمشیر آخته‌ی بی حیایی‌های امروزی بر هم نمی‌تاختند. برای نابودی نام و نان یکدیگر، خط و نشان نمی‌کشیدند. اگر هم هارت و پورتی می‌کردند، دیری نمی‌پایید که گوش در دستِ گوش‌نوازانِ اندرزگویِ خیرخواه، اَغلال کینه و دشمنی را از گردن هم می‌گشودند. زمستان‌شان فصل آفتاب‌نشینی پیران و جوانان خسته از کار تابستانه و پاییزه بود، که در کنار دیوارهای کاه‌گلی خانه‌ها، لَم می‌دادند و بساط  گفت و گفتمان‌های آنچنانی عَلَم می‌کردند که بیشتر با نمکین کلام “چِل سرو” و “شاهنامه خوانیِ نامیرای فردوسی” و “اشعار غنایی حافظ و سعدی” در می‌آمیخت. بار و بَندیل زندگی پر ذوق و شوقشان بر گستره کولِ کوچکِ اسب و اَسترانی که به کار روزمرگی‌شان می‌آمد، جا می‌گرفت. صوت حزین گوسفند چرانی و درآمیختگی احشام‌شان به زندگی‌شان رونق خاصی داده بود. اتاق‌های تاریک و َنمورشان پر از قصه‌ی شاد شادی و خَلسه‌ی شور و شعور بود. امید به زندگی در مقیاس با داده‌های امروزی، عمرهای طویلی بود که در یَد طولای خود داشتند. آنقدر آدم بودند، که بزرگی مرد را به یال و گوپال و پول و پله نمی‌دانستند…… اما امروز و امرزه سر و کار آدم‌های حقیقت‌گو و خونِ دل خور بر لبه‌ی تیز تیغ، نشستن است. چه‌قدر هر روز خدا با گُرز گران وعده و وعید و با تراشه‌ها و سازه‌های نوبنیاد، از بسیاری کانال و کُریدُرها به بازار باورها، دروغ ،ترزیق می‌شود. که به قول حافظ “بر مِهر چرخ و شیوه‌ی او اعتماد نیست”. گره کور و کلافِ سر در گم همه و همه، دروغ است که آن پرچم‌دار راستی فرموده است: “تمام فسادها در خانه‌ای جمع است که کلید آن دروغ است.” امروزه دروغ در زندگی آدم‌ها، نهادینه شده است .هر کس سعی می‌کند به نوعی از تازه‌های آن ،متوسل شود، بلکه وجاهتی بیابد و کرامتی بیاراید. پول هم که وسط آمده و کار را خراب‌تر کرده. معلوم است چون زندگی عرصه را بر قافیه، تنگ‌ گرفته، باید به هزار دَغل روی آوَرَد بلکه پولی به چنگ بیاورد. هر کس و هر دست، باید تمام روزِ روزگار، برای بده بستان، پروانه‌وار، دورِ شمع پول بچرخد و بچربد، بلکه دمی بیاساید و گره از آبروی کدر بگشاید. هزار بلای هوایی و زمینی، آدمی را تهدید و تحدید می‌کند که یا باید از هر دری پولی به دست آورد، یا در تندر برهوت، به تندر بلایی گرفتار آید و مشکلی در کارش افتد.خلاصه یک جورهایی افکار تو در توی بندگان، در کورِ تاریکی‌ها ،سخت ،تحت تاثیر اَفیون چند مجهولی معیشتی معاش است و بس. راستی چرا همه چیز کسانی پول شده؟ چرا آدم‌ها، آنی در پی پول، نمی‌آرامند؟ چرا این همه اندیشه را سوهان می‌دهند و در پول پیله می‌کنند؟ چرا آدم‌ها برای رَتق و فَتق امور مالی شان، کلاه‌شان توی هم است؟ چرا هر هیاهویی را ساز می‌کنند، بلکه دستی به گَل و گوش خرابه‌های پولی‌شان بزنند؟ بی سبب نیست که دیل کارنگی می‌گوید :”انسان‌ها در ارتباط با پول سه دسته‌اند: دسته‌ای ارباب پول دسته‌ای رفیق پول و دسته‌ای نوکر پول.” به نظر که امروزه، نوکران پول کم نیستند. مگر آنان که به نوعی سر در آخور چپاول یا ِلفت و لیست اموالی دارند. فاصله‌های طبقاتی هم که از ثُری تا ثریاست. کارگری که جان نیمه‌جانی دارد و صد آه ،چه‌طور نوکر پول نشود؟ بی‌نوایی که در خود مچاله می‌شود و تمام روز کله‌اش برای تهیه‌ی نانی آفتاب می‌خورد، چه‌طور نوکر پول نشود؟ بازنشسته‌ای که تا خِرخِره در فکر تهیه‌ی جهیزیه فرزندش است و مانند سیر و سرکه به هم می‌جوشد و اقبال به فرزندش به اِدبار تبدیل شده است، چگونه نوکر پول نشود؟ کشاورزی که پیرِ سال‌های پیوسته‌ی خشک و خاکی ‌است و از زمین و زمان برایش باران بدهی می‌بارد، طبیعی است که دل و دماغ وِفقِ با روزگار ناخوشایندش را ندارد. و آخر سر مردمی که گرانی آه از نهادشان برآورده و شیرینی یاری یارانه‌ای را به کام‌شان تلخ نموده ،چرا نوکر پول نشوند؟ و نیز بسیاری با اخاذی‌های میلیاردی همای سعادت را به آغوش می‌کشند. بر داشته‌هایشان می‌نازند و می‌بالند. در پی آلاف و اُلوف آتیه‌های خود و خودی‌ها هستند. اینان همه را ِدق مرگ کرده‌اند. کی آفتاب عدالت طلوع می‌کند و نقره داغ می‌شوند، خدا می‌داند. گاهی قوه قضای قادر، می‌غرد که قرار است قرار دزدان صادر شود و دُم‌شان بریده گردد…خدا می‌داند. روزی روزگاری یک دلداده‌ی دلیجانی و یک خُردیِ خرم‌آبادی، سکاندار نظم و نظومات این دیار بودند. آن یکی شهردار شهیر و این یکی پاسبانِ پاسگاه پا برهنگان بود. موی رشوه و پارتی، لایِ درزِ قانون‌شان نمی‌رفت. اینان را کسانی که پار و پیرار بیشتری سن و سال خورده‌اند، دیده‌اند، نشنیده‌اند… این مردم کم ،کتک‌هایی نمی‌خورند. کتک گرانی، کتک بیکاری، کتک قانون گریزی و قانون‌شکنی و…سزاوار نیست مزد کرده‌های چند ساله‌شان این گونه‌ها داده شود. مردمی که پَر و پا قرص، انقلاب کردند و به پایش ایستادند. مردمی که در جنگاجنگِ جنگ ،جنگیدند و به روی مرگ خندیدند. اکنون هم که همه‌ی هستی‌شان را داده‌اند تا هسته‌ای شدند…

پانوشت:

۱ -رسوای همگان

۲ -یاری دسته جمعی

برچسب‌ها

دیدگاه

  1. آقای ازادبخت ادبی , کمی سیاسی ،ایا مخواهیید نثر بسرایی؟به کجا چنین شتابان؟ ساده و روان نویسی یکی از ملزومات نوشتن یک مقاله خوب است که متأسفانه در هیچکدام از مقالات شما دیده نمی شود. در این متون و متون قبلی تان به جزء به رخ کشیدن ادبیاتتان مفهوم خاصی مورد توجه قرار نداده اید.

    [پاسخ]

    فرهنگی در :

    حالا حضرتعالی به کجاتون برخورده از اهل قلم بودن ایشان یا مناعت طبع ایشان مطالب ایشان بسیار وزین وطرفداران خودش را دارد جناب آزادبخت سپاس

    [پاسخ]

    123 در :

    فرهنگی عزیز ب شما چرا دارید با ادبیات احمدی نژادی تان به من حمله می کنید ، انتقادی مطرح کردم که جناب ازادبخت پاسخشان را بیان کردند.

    [پاسخ]

    ولی اله آزادبخت در :

    سلام به شما فرهنگی فهیم ناشناخته! لطف شما مایه ی شرمندگی حقیر است.

    [پاسخ]

    ولی اله آزادبخت در :

    با سلام و احترام متقابل، یک اینکه حقیر نه ادبی هستم نه سیاسی، ادبیات را دوست و سیاست را دشمن دارم. دو اینکه جمله‌ی پایه‌تان ایراد به جایی است چشم سعی می‌شود امرتان تامین شود اما جمله‌ی پیروتان برداشتی شخصی است کسی که مثلا خوراکی برای چهار نفر می‌پزد تمام سلیقه‌اش را برای کمال دست پختش به کار می‌گیرد که این اگر خوب نباشد حتما بد نیست. سه اینکه “هر که آرزو روا داشت آزرده شد”. چهار اینکه “هزار نکته‌ی باریک‌تر از مو اینجاست” که ” تو مو بینی و…پیچش مو ” پنج اینکه مرا این گفته‌ها گر بود ناصواب بسوزان به آتش بشوران به آب
    با سپاس و پوزش

    [پاسخ]

  2. درود بر برادر ازادبخت فرهنگی فرهیخته که با قلم شیوای خود معضلات جامه امروزی رابیان نمودید قلمتان توانا لطفا ادامه دهید

    [پاسخ]

    ولی اله آزادبخت در :

    درود بر شمای عزیز! پاینده باشید

    [پاسخ]

  3. دست مریزادبرادر آزادبخت ،قلمت ماندگار، سایه ات پایدار، حقیقت زمانه را بیان فرمودی

    [پاسخ]

  4. ولی اله آزادبخت

    با سلام عمرت ماندگار سایه‌ات برقرار از حقایق زمانه باشی

    [پاسخ]

  5. با آرزوی توفیق روز افزون برای شما . بنده شمار رو خیلی دوست دارم .من از دانش آموزان شما در سال های دور در مدرسه میثم تمار و مدرسه مطهری هستم .( معلم پایه پنجم ابتدایی و دبیر عربی سال سوم راهنمایی) .ازتون تشکر میکنم . خیلی رو خط من حساس بودید . یادش بخیر .

    [پاسخ]

  6. ولی اله آزادبخت

    سلام و با آرزوی توفیق متقابل جناب زارعی عزیز! دل به دل راه دارد یادت همیشه به خیر باد راستی از خطت بگو رو به راه شد یا هنوز می لنگد؟

    [پاسخ]

    زارعی در :

    عرض ادب و احترام.خدار رو شکر خوبه .البته به خاطر زحمات شما .با ارزوی سلامتی و توفیق روز افزون برای شما و همه دلسوزان این مرز و بوم.

    [پاسخ]

  7. سلام جناب اقای ازادبخت
    من تمام مقالات ارزنده ی شمارا می خوانم وخوشه چین مقالات ناب جنابعالی هستم.

    [پاسخ]

    ولی اله آزادبخت در :

    سلام به شما فرزندم ، شما خود ارزنده تر از این چیز ها هستید و خرمنی نیز از این خوشه های زیبایی… هماره جاری باشید.

    [پاسخ]

  8. استاد سخنی وافتخار همه ما جناب ازادبخت عزیز

    [پاسخ]

    ولی اله آزادبخت در :

    شما لطف دارید یاسین عزیز!

    [پاسخ]

  9. جناب آزادبخت عزیز!حقاکه چه زیباوموشکافانه،برتری های نیک زندگی پیشین راباناهنجاری هاوشانتاژهای حیات عبوس امروزین، به قلم کشیده اید.حقاکه دیگرآن صفاوصمیمیت گذشته درجامعه ساری وجاری نیست.همه ی همت آدمیان این روزهابرآن است تاازدریای پرتلاطم سختی هاومشکلات راهی به سوی ساحل امن وآرامش بجویند.زندگی ماشینی ودنیای پرازدحام داده هاواطلاعات کنونی،اغلب صفات پسندیده ی انسانی رابه حاشیه رانده است.قلم تان ستودنی ست.مستدام باشید.

    [پاسخ]

    فرهنگی در :

    درود بر حضرتعالی هوشنگ عزیز قلم شیوا وروان شما دو پسر عمو قابل وصف در قالب چند کلمه یا جمله نمی گنجد همین بس که گویم دست مریزاد

    [پاسخ]

    ولی اله آزادبخت در :

    درود برشما هوشنگ هوشمند،من هیچ گاه زیبا تر و موشکافانه تر از عزیزت نسروده ام همین جمله به این کوتاهی مقدار و بلندای معیار خود بهترین گواه بر مدعاست… “من ره برده ام به گنجِ حُسن بی پایان دوست”

    [پاسخ]

  10. درود بر استاد عزیزم جناب آقای آزادبخت و آرزوی سلامتی برای شما.
    خاطرات کودکی و مدرسه ام سرشار از حضور شماست.
    حدود ۱۵ سال میگذرد و من هوای هنوز هم غرق آن خاطراتم.
    دبستان میثم/کلاس پنجم
    یاد آن روزها بخیر

    [پاسخ]

  11. درود برشما اقا یوسف! وجودت سرشار از بودن باشد.یادت همواره مرهم دل ها باد.

    [پاسخ]

  12. سروش آزادبخت از خرم آباد

    استاد آزادبخت عزیزم بسیار ممنونم این نوشته نیز مثل نوشته های قبلی تان بسیار وزین و قابل تحسین است…. دست مریزاد… با آرزوی سلامتی و سربلندی حضرتعالی

    [پاسخ]

    ولی اله آزادبخت در :

    بسیار ممنون آقا سروش، شما خود همیشه ی ایام وزین و قابل تحسینی…..بدرود

    [پاسخ]

    ولی اله آزادبخت در :

    سپاس سروش عزیز، شما خود بسیار وزین وقابل تحسینید. بدرود

    [پاسخ]

  13. باعرض سلام وادب خدمت جناب آقای آزادبخت دوست داشتنی.
    استادمتنتون فوق العاده بود.ممنون.درودبرقلم شیواورسای شما.

    [پاسخ]

  14. باعرض سلام خدمت آقای آزادبخت عزیزودوست داشتنی.
    استادمتنتون فوق العاده بود.ممنون

    [پاسخ]

  15. سلام و درود خدمت جناب ازادبخت ای کاش شخصی مث جناب عالی نماینده این مردم میشد تا با قلم برنده تان نانی بر سر سفره این مردمان گرسنه میگذاشتید عمرتان جاوید

    [پاسخ]

بیان دیدگاه

عکس/ فیلم/ صوت
«کافه کشکان»
تبلیغات و پیام ها
آمار سایت
    • 1
    • 13,314
    • 30,440
    • 263,982
    • 952,562
    • 11,386,410
    • 31,822,098
    • 46,761
    • شنبه ۶ خرداد , ۱۳۹۶
سایت های مرتبط