سرخط خبرها
امروز: دوشنبه, ۲ مرداد , ۱۳۹۶ | ۱۷:۰۸:۲۶آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۶/۰۵/۰۱ ،‌ ۰۴:۱۱
۰۱ مهر ۱۳۹۴در ۱۰:۰۹ ق.ظ تعداد بازدید: 1,172 بازدید کد خبر:44178 چاپ خبر

بهترین خاطره از بهترین معلم دوران تحصیلتان در لرستان را اینجا بنویسید/ اهدای جایزه به زیباترین خاطره

0

امروز اول مهر است و خیلی از خانواده ها فرزندان خود را روانه مدرسه کردند تا یک مرحله دیگر از تحصیل را آغاز کنند و با سواد تر شوند. شما مخاطبان کشکان، کدامیک از معلمان دوران تحصیلتان در لرستان را بیشتر به خاطر می آورید و چه چیزی از او برای شما بیشتر از بقیه […]

IMG_3979

امروز اول مهر است و خیلی از خانواده ها فرزندان خود را روانه مدرسه کردند تا یک مرحله دیگر از تحصیل را آغاز کنند و با سواد تر شوند.

شما مخاطبان کشکان، کدامیک از معلمان دوران تحصیلتان در لرستان را بیشتر به خاطر می آورید و چه چیزی از او برای شما بیشتر از بقیه الهام بخش و خاطره انگیز بوده است؟

به زیباترین خاطره با انتخاب تحریریه کشکان هدیه ای ناقابل اهدا می شود.

برای ارتباط با نویسنده ی زیباترین خاطره و اهدای هدیه ذیل دیدگاه ارسالی شماره تماس خود را بگذارید.

 

 

 

 

برچسب‌ها

دیدگاه

  1. زمانی دانش آموز کلاس اول بودم و در اثر حادثه ای پام شکسته بود. یادش بخیر آقای گودرز میرزایی معلم دلسوزم میومد خونمون و بهم درس می داد تا از بقیه جا نمونم. به خاطر تعهد و دلسوزیشون همیشه دعاشون میکنم. امیدوارم در کنار خانواده در شهرستان بروجرد همواره سالم و سلامت باشند.

    [پاسخ]

  2. ترس از مردگان هنوز هم گاهی اوقات موی بر بدنم راست می کند.درسالهای ۱۳۴۳/۱۳۴۴ که در الشتر به سویرژگه سال(سال سرخک)معروف است من کلاس اول ابتدایی بودم، ه روز یکی یادو شاید هم بیشتر از هم سن وسالانم را در قبرستان بین دو آبادی به خاک می سپردند و ما گروه اندک روستای پایینی از کنار قبرستان عبور می کردیم و سعی بر این بود که بین افراد قرار گیریم تا مبادا مردها به ما حمله کنند.و این ترس زمانی بیشتر می شد که تنها و بدون همراه از این مسیر می گذشتیم.یک روز که دچار سرماخوردگی شده بودم و با صلاحدید و اجازه ی معلمم به نام آقای حمید تصدیق که از اهالی خرم آباد بود می بایست مدرسه را ترک کنم و راهی خانه شوم، اما ترس مضمن و همراه و همزاددی که در آن زمان دچارش شده بودم راه خانه را بر من بسته بود و جلوی در بی حصار مدرسه ایستاده بودم. معلم که این موضوع را با فراست دریافته بود به سراغم آمد و مرا تا قبرستان همراهی کرد و کنار قبور مردگان برد و گفت: این مردگان همان افرادی هستند که ما با آنها دوست و فامیل بودیم وهنوز هم دوستشان داریم.این ترس شما بی مایه و به خاطر حرفها و شب نشینیهای بزرگترها شما به این ترس مبتلا شده اید.باید اعتماد به نفس داشته باشی و…..از آن تاریخ دیگر بچه ها را هم قوت قلب می دادم و انگار حرف معلم برایم وحی منزل بود و من لوحی سفید و بی نوشته که در قلبم جای کرد و همیشه آن را به خاطر دارم و برای مغلم عزیزم دعا می کنم و یادش را گرامی می د ارم و اگر روزی ببینمش دستانش را خواهم بوسید.

    [پاسخ]

  3. بهترین معلمم معلم کلاس اول خانم.آذر صدر بود که هیچ خبری از ایشان ندارم لطفا اگر کسی ایشان را می شناسد یا خبری دارد در همین سایت مرا یاری کند چونکه سالهاست که جویای ایشان هستم اما هیچ خبری نیافتم.
    .

    [پاسخ]

  4. معلم کلاس اول من خانم حاتمی بودن اهل خرم اباد .بسیارتبعیض قایل میشدن وهیچوقت لبخندی از ایشان ندیدم.خیلی خوش تیپ-شیک پوش -بداخلاق والبته بانمک بودن .!بیک بار بعداز سی سال ایشونو دیدم وباشوق وذوقی وصف ناپذیر خدمتش رسیدم وخودمو معرفی کردم چنان سرد ویخی برخورد کردن که ازکارم پشیمون شدم.!!

    [پاسخ]

  5. باسلام وتبریک مهر آغاز دوستی ها؟من اینجوری بگم از همون اول حسابی کارهای هنریم و خودم انجام می دادم یعنی بسیار خداوند این بنده ی حقیر رامورد عنایت خویش قرار داده وهنر رادر جوهره ی وجودم نهاده وچه اینجانب رالایق دانسته بسیار از وجود سراسر هنر ش ممنونم؟ دوران راهنمایی این حقیر فقط منتظر زنگ هنر بودم معلم هنرمان هم مرحوم مغفور زرین قلم {خدایش بیامرزد}بودند ایشون خیلی زحمت می کشید والحق و الانصاف هم هنر مند زاده شده بود از همون جلسه اول نمی خواست بخودش بقبولاند که بچه ی نحیفی خطش اینقدر خوبه؟خدارحمتش کند هر هفته به من می گفت هفته آینده کسی که برات ومی نویسه رو میاری یا اخراجت می کنم اون زمان هم کم بودند اساتید محترم خوشنویسی تا می گفتم خودم نوشتم فقط یه کشیده منو می زد ورازمیز من رد میشد حقم داشت تاقلم ودوات ومی آورد من صم وبکم میشدم وهمین کم کاریهای من که بعضا بعلت کم روی بود شکش وبیشتر کرد تا نزدیکای ثلث اول به من گفت شما هفته آینده اون شخص وبیار یا نمره تکت وبگیر وتجدید شو ؟من خودم می دونستم بحالت دراز کش براحتی می تونم بنویسم ولی خدا بیامرز امانم نمی داد؟؟تا اینکه موعد مقر ر رسید واینجانب همون کس یا بهتر بگم همون چیزو ورداشتم بردم نماز خونه قرار دادم ومنتظر آقا موندم باهزار ایما واشاره به نماز خونه بردمش وبا ترس واسترس گفتم آقا من بصورت دراز کش رو این بالش می نویسم اونوقت متنی رو به من داد وبه زیبایی براش نوشتم همون لحظه لیستش در آورد وبه من بیست داد وبسیار ناراحت شد که چرا من نتونستم براش توضیح بدم؟؟گفت همین جوری ادامه بدی مدارج بالا را طی می کنی واون روز منو تو کلاس خیلی تشویق کرد واز اونحا بود که اصلا از بچه ها تکلیف خونه نمی خواست می فرمود بیاید پا تخته تا روتون وا بشه ؟؟در پایان جا دارد برای این معلم هنرمند وهمه ی همکاران عزیزی که بهر دلیل در بین ما نیستند بمناسبت باز گشاهی مدارس دهانمان راخوشبو کنیم با ذکر صلوات برمحمد وآل محمد وبرای شادی روح در گذشتگانمان وخصوصا همکاران ارجمندمان فاتحه ای ختم کنیم؟

    [پاسخ]

  6. باسلام.سال اول دبیرستان دبیر ریاضی مان آقای حکیمیان بود که اصالتی اصفهانی داشت وقتی به قول خودش کوییز میگرفت سوالاتی که خالی مانده بود را
    با جمله جواب هارکو؟؟؟پر میکرد…..کلاس چهارم دبستان هم برادروپسرخاله ام جویای نمرات کلاسی من ازآقای سیف الله غضنفری شدن که آقای غضنفری ازبچه های کلاس خواست ازروی نیمکت بلند شده وهمه باهم تکرارکنند ما اکبرعلیزاده را دوست داریم…برای این دوعزیز وتمام معلمانم آرزوی موفقیت وتندرستی را ازخداوند منان خواستارم

    [پاسخ]

  7. با سلام کلاس پنجم ابتدایی معلم ما جابجا شد وبه جای ایشان خانم سهرابی آمدند گرچه چند ماه به ما درس داد ولی ما بعد از ان برای مشکلات درسی مزاحم میشدیم و معلم گرامی هم مثل یک خواهر مشکلات ما رو برطرف میکرد هرکجا هستید پایدار باشید

    [پاسخ]

بیان دیدگاه

عکس/ فیلم/ صوت
«کافه کشکان»
تبلیغات و پیام ها
سایت های مرتبط