سرخط خبرها
امروز: سه شنبه, ۲۵ مهر , ۱۳۹۶ | ۲۰:۲۰:۵۷آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۶/۰۷/۲۵ ،‌ ۰۲:۴۰
۲۱ مرداد ۱۳۹۴در ۵:۰۲ ق.ظ تعداد بازدید: 1,278 بازدید کد خبر:41514 چاپ خبر

این که می بینی بهار از پشت عینک های دودی نیست

0

مرتضا خدایگان

«خانه ام آتش گرفته ، آتشی جانسوز»
آتشی جانسوزتر از آتشی جانسوز
سوزنی در چشم
سوزنی لب دوز
مثل نیش مار دست آموز

مرتضا خدایگان
 

 

 

 

 

 

 

«خانه ام آتش گرفته ، آتشی جانسوز»

آتشی جانسوزتر از آتشی جانسوز

سوزنی در چشم

سوزنی لب دوز

مثل نیش مار دست آموز

 

شاه خوبان بودی و پشت و پناه کوه

گرمی کاشانه و پرچین

مجمعی از شادی و اندوه

هر درختی چلچراغی پیر

آدمی انگار می سوزد، دهانش باز

پای در زنجیر

 

بشکند دستی که آمد شعله را افروخت

خانه اش ویران، اجاقش کور

سینه اش سوزان و دار و دودمانش دود

تا قیامت خوش نبیند، بود او نابود

بشکند قلبش حرامش خواب

آنکه آتش در دل و جان بلوط انداخت

آنکه آتش زد به جان لانه ی سنجاب

خانمانش غرق در گرداب

 

سوختی خاکسترش کردی

«غنچه هایی را که پروردم به دشواری»

سوختی خاکسترش کردی

عالمی را ساده در یک روز

ضربه ای کاری

 

با « درختان ، اسکلت های بلورآجین»

با زمستانی چنین سوزان

آتشستانی به این ابعاد

انتظاری نیست

بیش از این از نیمه ی مرداد

 

یک نفر با چشم هایی خیس

یک نفر هم با دهانی خشک

رفته اند این مهربان همسایگان ناشاد در آتش

خفته اند آن نارفیقانی که دانی، ناز در بستر

خاکشان بر سر

 

آتش است و خشک و تر نشناس

باد! شیر مادرت دامن نزن او را

وقت تنگ است و خطر نزدیک

آسمان! لطفن بیاور نوشدارو را

 

لاک پشتی حصر در کوره

حلقه تنگ است و هراسان می دود خرگوش

بی حیا! حتا تبرها هم کمر بستند

تا تورا خاموش …

 

شعله بسیار است و از این بیش دردی نیست

کوه در رقص است

آتش انبوه است اما بالگردی نیست

 

دامن هر دره در آتش

دشت و صحرا را تماشا کن

قامت جنگل عمودی نیست

تیرگی پخش است در صحرا

این که می بینی  بهار از پشت عینک های دودی نیست

 

امشب «آتش در نیستان» است، ابراهیم

آتش نمرود را بگذار

شعله  در جان گلستان است، ابراهیم

آتش نمرود را بگذار

این که می بینی بلوطستان مغموم لرستان است، ابراهیم

 

غم فراوان است و باران نیست

قصه طولانی ست اما غصه خوردن راه درمان نیست

شب دراز است و «قلندر» کوله اش بر دوش

دوستان هستند و تعدادی درخت مانده بر زانو

پس ملالی نیست

در مرام حضرت باران و یاران خشکسالی نیست

 

کوه مثل کوه پشت ماست

با وجود این سیاوش های آتش کش

ابر و باد و ماه و خورشید و فلک هم توی مشت ماست

باید این درد و بلا را جور دیگر دید

خشت ها و خانه ها را باید از نو چید

جنگلی از سبز می کاریم با امید …

 

 

شاعر: مرتضا خدایگان
آتش در نیستان : مجذوب علی شاه کبودر آهنگی
دیگر بندهای داخل گیومه: مهدی اخوان ثالث

 

 

 

دیدگاه

  1. (درخت را با قلب می کارند نه با دست)
    با قلب مهربان شما می شود صد ها درخت سبز و زیبا کاشت.

    [پاسخ]

    خدایگان در :

    فائزه ی عزیز!
    تو خوب می دانی که من چه می شکم…
    چون خوب می دانم چه می کشی …

    [پاسخ]

  2. احسنت به تو شاعر‌. جددددددا زیبا بود و غمناک و ..‌.من دلم برای دیار سوخته ام سوخته.

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    درود بر شما دوست عزیز…
    داستان این سوختگی همچنان ادامه دارد …
    مانا باشی …

    [پاسخ]

  3. سیدمجتبی حسینی(طرهان)

    زنده باشید دوست عزیز
    بسیار دلنشین بود

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    سید ارجمند و نازنین…
    زنده باشی و در پناه باران …

    [پاسخ]

  4. بسیارعالی بود…..”آتش درنیستان افتاده بود و بندبندوجودم همراه بادرختان بلوط میسوخت”افسوس وصدافسوس.

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    جناب شکری عزیز!
    سوخت… چون عشقی که در جانی فتاد …

    [پاسخ]

  5. نفست گرم باداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    چنگری گرامی !
    سرزنده و تندرست باشی دوست من …

    [پاسخ]

  6. جانسوز بودوتاثیرگذار
    قلمت پرتوان

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    محسن میرزایی عزیز!
    جان ما سوخت ولی جان شما ایمن باد …

    [پاسخ]

  7. درود بر سید اهل ادب

    [پاسخ]

    واقعیت گو در :

    ببخشید جناب ناشناس اگه منظورتان از سید جناب اقای خدایگان است اشتباه می کنی دوست عزیز.در ضمن اگه جناب مرتضا خان خودشان معرفی کنه بهتره.

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    درود بر ناشناس عزیز و واقعیت گوی گرامی …
    افتخار سیادت ندارم دوست خوبم… احتمالن منظور دوست ناشناسمون سید مجتبا بوده که زحمت ستون ادبی سایت رو می کشن …

    [پاسخ]

  8. باز تکثیر وغم وتکرار درد
    باز ما و دشنه های آه سرد
    (دست مریزادشاعر ونفرین گیرا)

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    باز ما را باد آتش می زند …
    نفرین بلوط ها گیراست دوست من …
    منتظر رسوایی قاتلان بهار می مانیم…

    [پاسخ]

  9. ناهید براتی (مدرس ادبیات دانشگاه لرستان)

    سلام به شاعر توانای این شعر زیبا.
    خیلی زیبا و تاثیرگذار بود. واقعا لذت بردم.

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    درود خانم دکتر براتی …
    افتخار دادی استاد …

    [پاسخ]

  10. پایار باشی بسیار زیبا سرودی

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    زنده باشی تهمورث عزیز و ارجمند …

    [پاسخ]

  11. بااین آتشیوزی لباسهای تنمان هم دردگرفت
    استادخدایگان عزیزشماهمیشه به زیبایی شعرمیسرایید
    وچون شعرتان ازدل تنگ ومهربانتان سرچشمه میگیرد لاجرم برهردلی خاهدنشست
    سربلندوپیروزباشید

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    استاد یاسر زالپور عزیز!
    زنده باشی دوست دریایی من …
    افتخار دادی …

    [پاسخ]

  12. شعرت همیشه پایدار

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    وجودت همیشه برقرار همشهری عزیز…

    [پاسخ]

  13. سمیرا زمانی منفرد

    درودبرشماشاعرتوانا
    اندیشه تان پویا
    قلمتان رسا.
    ماناباشید

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    درود بر شما خانم زمانی ارجمند!
    زنده باشی و بی درد و داغ …

    [پاسخ]

  14. روح های بزرگ را میتوان از درد های بیشترشان شناخت..
    هر کس بیشتر آگاه است بیشتر مسئول است..
    مرتضای شاعر زیبا سرودی

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    فانوس عزیز!
    هر چه هست از قامت نا ساز بی اندام ماست … و درد انگار شریک خواب ها و خاطره های ما هم شده …
    اما باید این درد و بلا را جور دیگر دید …
    سپاس از قلب بزرگت … زنده باد …

    [پاسخ]

  15. مرتضای عزیز سایه ات بر سر شعر و ادبیات دیارمان برقرار باد…

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    میلاد عزیز!
    میلاد نازنین!
    سرور مایی دوست جان … دیارمان به قلم دوستانی چون تو و اندیشمندانی وارسته، اینچنین برقرار است …
    ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست …

    [پاسخ]

  16. سلام.بنده فقط شخص شما را مخاطب قرار ندادم،سایر انجمن های ارشاد شهرستان هم ازاین قاعده مستثنا نیستن،انتقاد راتوهین تلقی نکنید!!!درضمن کسی منکر اشعار قوی شمانمیشود…درپناه خدای باران

    [پاسخ]

    سیدمجتبا حسینی - سرویس ادبی در :

    دوست عزیز، شما در کامنتتان از شخص نام بردید! و نیز دامنه ی کامنتتان رو به انحصار طلبی سایتها هم کشوندید که از اون کامنت ها نمی شه به هیچ عنوان مطلب گفته شده ی شما در کامنت بالا رو برداشت کرد!

    [پاسخ]

  17. درود به جناب علیزاده و سپاس از لطفی که به اشعار بنده داشتن…نیز سپاس که به خواسته ی ما توجه کرده و نقدشون رو زیر شعر خودمون نوشتن …
    و درود بر سیدالشعرای عزیز…

    جناب علیزاده! نگاه شما مقادیر زیادی از پشت عینک بدبینی صادر میشه عزیز…
    اولن لازمه بدونید که این شهر هنرمندان نامداری داره که در عرصه های مختلف هنری و فرهنگی جزو نامداران کشور و بعضن افتخار آفرین در عرصه های فرامزی هستن…
    اگر فعالیتی در قالب انجمن ها در فرهنگ و ارشاد صورت میگیره، نه بهره ی مالی و نه بهره ای دیگر برای هنرمندان نداره، جز اینکه از وقت و روح و روان و جیب خودشون هزینه می کنند تا اگر دانشی از دیگران یا کتاب ها اندوختند به تازه کارها بیاموزند.
    مگر یک انجمن چی داره که بخواد در انحصار کسی باشه؟ اون هم انجمنی که هیئت امناش با انتخابات و رای سالم اعضا برگزار میشه… ضمن اینکه، شما یا هر کسی که مدعیه و هنری داره که مثلن از خدایگانی یا هر کسی که در هنر و رسانه ی این شهر فعالیت داره برتره، بسم الله… پا پیش بگذاره … مطمئن باش داشته های آدم ها هستن که جا رو برای مولف باز می کنن. چون هنرمندان نه پارتی گردن کلفتی دارن، نه قدرت سیاسی یا اداری یا مالی و نه اهل گردن کلفتی هستن که به زور گرز و گردن کشی، جایی رو به انحصار خودشون در بیارن.
    نمی دونم این ذهنیتی که برای شما ایجاد شده از کجا آب میخوره و موجبش کیست یا چیست… اما شک نکن به نسبت جمعیت و امکانات هم هنرمندان هم رسانه های این شهر از بهترین های ایران هستن… شما در کل استان لرستان چرخی بزن چه حقیقی چه مجازی… کل استان به اندازه ی کوهدشت سایت فعال و پر بازدید نداره. اون هم با فعالان رسانه ای وارسته ای که هر کدومشون بارها به خاطر حق گویی و ایستادگی در مقابل انحصار و بی عدالتی مورد بازخواست مراجع و محافل و قدرقدرت های مختلف قرار گرفتن…
    شخصن یک سالی هست که به خاطر عدم حضور در کوهدشت هیچ فعالیتی با فرهنگ و ارشاد نداشتم و چند ماه یک بار به عنوان یک عضو ساده سری به انجمن می زنم و پایین همه می نشینم و اگر زمانی در اختیارم قرار دادن شعری میخونم و اگر نه که گوش جان می سپارم به دیگران و دوستان…
    شما اگر بودید و می دیدید و اطلاعاتتان درست بود، قطعن نظری دیگر می نوشتید و همه را با یک گرز نمی کوبیدید…
    من بد… قبول … من استعمار گر… من عامل جنگ جهانی اول و دوم و سونامی و فاجعه ی هسته ای ژاپن و مسبب ۱۱ سپتامبر… اما دوستانی که در زمینه ی هنر و فرهنگ این شهر سردمدار هستن ، هر کدومشون اگر در شهری صاحب دار و درست و حسابی بودن، جایگاه اجتماعی به مراتب رفیع تری داشتن و اگر همین ها هم نبودن، کوهدشت زباله دانی بزرگتر از این بود و صدای تیرباران های شبانه، شبانه روزی میشد و قطعن خبری از همین میزان اندک خدمتی که از سوی مسئولین به مردم نگون بخت ارائه می شود نبود … چون زبانی برای اعتراض یا مطالبه نبود.
    زبان هنر و رسانه در حال حاضر تنها ابزار احقاق حقوق نادیده گرفته شده ی شهروندان کوهدشتی ست و همین هایی که شما انحصار طلب خطاب کردید،خیلی هایشان از ساده ترین امکانات و امتیازهای اجتماعی و استخدام ها و غیره محروم مانده اند و هشتشان گرو نهشان است و خیلی هایشان زخم خورده ی ایثار و انحصار ناطلبی شان هستند.
    اینهایی که عرض می کنم بیشتر درد دلهایی ست که برای روشن شدن شما و سبک شدن خودم می گویم. وگرنه شخصن نه طلبی از هیچ فرد یا اداره یا گروه یا نظام یا حزبی دارم( با اینکه به کوچکترین حقوق خودم نرسیده ام و چه بسیارند دوستانی چون من) و نه بدهکار کسی هستم جز مردمی که در قبال خوشبختی و بدبختی شان اندازه ی یک شهروند احساس مسئولیت میکنم.
    بهتر است مردانه و منصفانه به دور از قضارت های شخصی، به زوایای مختلف نگاه کنیم، تا به اشتباه، فرد یا جمعی رو وارونه نقد یا نسیه نکنیم.
    در پناه باران

    [پاسخ]

  18. مرتضای عزیز شعرت هم مثل شخصیت دوست داشتنی ات قشنگ و زیبا بود جدا به همون اندازه ای که برای سوختن جنگل ها اشک ریختم اینجا هم برای این شعر قشنگت اشک ریختم
    ای کاش هر کسی در جایگاه خودش (مثل شما که با این شعرت سنگ تمام گذاشتی) دلش به حال جنگل ها میسوخت و براشون کاری میکرد که به این حال و روز نیفتن

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    درود بر مهدی عزیز و دوست داشتنی …
    پسر نیک! وقتی بلوط ها می سوختند و جز اشک ریزی و غصه خوری کاری از دست ماها ساخته نبود، کسانی که کارها از دستشان ساخته بود، پنبه در گوش تپانده و انسان درونشان را خوابانده بودند، مبادا زخمی از مردم کم بشود.
    آن روزها می گفتم کاش من باران بودم، ابر بودم، توفان بودم یا معجزه ای داشتم که بتوانم با آن در کسری از ثانیه تمام آتش را خاموش کنم… اما اینها آرزوهایی از سر ناچاری ست و باران و ابر و توفان و معجزه تنها در چشمهای ما اتفاق می افتاد…
    زنده باشی مرد …

    [پاسخ]

  19. آقای حسینی سلام.نخواستم موضوع رو بازکنم…یکی از دوستان دربدو شروع کارسایت سیفا با آنها همکاری میکرد اما به دلیلی که قبلا اشاره شد ازادامه همکاری منصرف شد،چند سال پیش یکی ازهمشهریان یک فیلم بلند رو تا آستانه نمایش پیش برد اما سنگندازی ها اجازه نداد….نام بردن اشخاص بیش ازاین جایز نیست….پایدارباشید.

    [پاسخ]

  20. منظوراز کشیده شدن انحصارسایت کشکان نبوده ونیست….خداروشاکرم که اشعاری ازاین حقیر در دوسایت هومیان وحکمت درج شد که دوستان بدون واسطه
    مارو قابل دانستند!!!نیک میدانید یکی مثل حشمت آزادبخت واسه مطالب سایتش با کسی تعارف نداره ونوشته ضعیف رو درج نمیکنه،ایشان نیز مانند آقای خدایگان بنده رو به عنوان یک مخاطب میشناسند!!!!برای من همین بس که یکی از اشعارم در دوران دانشگاه مورد تحسین استاد سهراب پور قرارگرفت…یاحق

    [پاسخ]

  21. دست مریزاد مرتضی جان همکلاس دوران دبیرستان طبیعت مدیون شماست

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    درود بر یار دبیرستانی من …
    زنده باشی رفیق عزیز … زنده و تندرست …

    [پاسخ]

  22. قلمت هر روز بهتر از دیروز باد. ای کاش فرماندار شهرستان در غم شاه بلوط ها ، چند ساعت را عزای عمومی اعلام میکردو دستور میداد برفراز میادین شهر پرچم های سیاه نصب شود.

    [پاسخ]

    مرتضا خدایگان در :

    زاگرسی عزیز! زنده باشی و سربلند…
    حالا صبر کن زلزله ای در یمن یا سیلی در مالزی یا قحطی و مرضی در سومالی بیاید… پرچم ها گذاشته ایم برای آن مواقع …

    [پاسخ]

  23. شعرتو خوندم و لذت ها بردم مرتضا جان
    اما سیاسی ترش کنم بهتره.بنظرم چنگری و قوله سرطرهان و هفت استان دیگه کار یه دست نیست
    کار دستهاست
    دستی بر آتش دارند
    اما چرا بلوط…
    چرا مناطق محروم و ساده…
    چرا ما…

    [پاسخ]

بیان دیدگاه

عکس/ فیلم/ صوت
«کافه کشکان»
تبلیغات و پیام ها
سایت های مرتبط