سرخط خبرها
امروز: شنبه, ۵ فروردین , ۱۳۹۶ | ۱۸:۰۶:۱۸آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۶/۰۱/۰۴ ،‌ ۰۸:۵۳
۱۷ تیر ۱۳۹۴در ۱۲:۴۳ ق.ظ تعداد بازدید: 295 بازدید کد خبر:39511 چاپ خبر

ناگهان

0

                ناگهان بغضی از درونم برمی خیزد و گلویم را می فشارد ناگهان نوشته ام را ناتمام می گذارم و از جا می پرم ناگهان در سرسرای هتلی، سرپا خواب می بینم ناگهان درختی در پیاده رو به پیشانی ام می خورد ناگهان گرگی ناامید و گرسنه روبه […]

ناظم حکمت

 

 

 

 

 

 

 

 

ناگهان بغضی از درونم برمی خیزد و گلویم را می فشارد
ناگهان نوشته ام را ناتمام می گذارم و از جا می پرم
ناگهان در سرسرای هتلی، سرپا خواب می بینم
ناگهان درختی در پیاده رو به پیشانی ام می خورد
ناگهان گرگی ناامید و گرسنه روبه ماه زوزه می کشد
ناگهان ستاره ها روی تاب باغچه ای فرود می آیند و تاب می خورند
ناگهان مرده ام را در گور می بینم
ناگهان به روزی که آغاز کرده ام چنان چنگ می اندازم که انگار هرگز پایان نخواهد یافت
و هربار تویی که پیش چشمم می آیی



شاعر: ناظم حکمت
مترجم: رضا سیدحسینی

دیدگاه

  1. زیبا بود…

    [پاسخ]

  2. زیبابود…

    [پاسخ]

بیان دیدگاه

تا انتخابات
عکس/ فیلم/ صوت
«کافه کشکان»
تبلیغات و پیام ها
آمار سایت
    • 0
    • 18,095
    • 26,722
    • 200,622
    • 872,833
    • 11,652,173
    • 29,868,469
    • 45,982
    • جمعه ۴ فروردین , ۱۳۹۶
سایت های مرتبط