سرخط خبرها
امروز: شنبه, ۳۰ دی , ۱۳۹۶ | ۰۸:۳۵:۵۹آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۶/۱۰/۲۷ ،‌ ۰۸:۱۰
۰۴ شهریور ۱۳۹۲در ۱:۴۵ ب.ظ تعداد بازدید: 11,283 بازدید کد خبر:13799 چاپ خبر

نگاهي به زندگي و شخصيت چندتن از بزرگان غضنفری

0

امان‌اله‌خان سرداربهادر فرزند نام‌دارخان امرایی  متولد سال ۱۲۵۶ شمسی، پدرش نام‌دارخان در حکومت قاسم‌خان میرپنج  که حاکم ترهان و دلفان، سلسله و چگنی بود، از جانب او نایب‌الحکومه ترهان و فرمانده فوج نیز بود توسط یاران نظرعلی خان امرایی که پسر عمویش هم بود به قتل رسید؛ زمان فوت نام‌دارخان، فرزندش به نام امان‌اله خان […]

امان‌اله‌خان سرداربهادر

فرزند نام‌دارخان امرایی  متولد سال ۱۲۵۶ شمسی، پدرش نام‌دارخان در حکومت قاسم‌خان میرپنج  که حاکم ترهان و دلفان، سلسله و چگنی بود، از جانب او نایب‌الحکومه ترهان و فرمانده فوج نیز بود توسط یاران نظرعلی خان امرایی که پسر عمویش هم بود به قتل رسید؛ زمان فوت نام‌دارخان، فرزندش به نام امان‌اله خان دوم کمتر از یک سال داشت حتی بعضی می‌گویند یک ماهه بوده که پدرش کشته شد. امان‌اله‌خان سرداربهادر دارای دو پسر بود به نام علی‌رضاخان و فتح‌اله‌خان از مادری به نام صاحب‌نصرت بود که او صبیه نظرعلی‌خان امیراشرف بود که به همسری سرداربهادر در می آید. امان‌اله‌خان سرداربهادر در طول عمر خود فقط یک بار ازدواج کرد و صاحب‌نصرت تنها همسر وی بود سال فوت او  ۱۳۲۵ شمسی می‌باشد و علت مرگش را خودکشی گفته‌اند؛ چرا خودکشی، می‌گویند در سال ۱۳۲۵ وقتی بین فرزندش علی‌رضاخان و محمدحسین خان برادر امیراعظم برسر حکومت ترهان درگیری پیش آمد؛ امان‌اله‌خان سرداربهادر برای به دست آوردن حکم حاکمی ترهان در تهران به سر می برد که این اتفاق می افتد، او بعد از اطلاع یافتن از قضیه در گیری پسرش با محمدحسین خان با عصبانیت پیش رئیس ستاد ارتش می‌رود و تیمسار رزم‌آرا رئیس ستاد ارتش که با امان‌اله‌خان میانه خوبی نداشت و طرف‌دار علی‌محمدخان امیراعظم بود. روی این حساب که رزم آرا جانب علی‌محمدخان امیراعظم را دارد و امان‌اله‌خان سرداربهادرهم از این موضوع با اطلاع است که بین آن دو برخوردی شدیدی رخ می دهد که جریان آن را در صفحه های بعدی خواهم گفت؛  می‌دانیم که امان‌اله‌خان امرایی غضنفری به دلیل حمایتی که از ارتش کرده بود از جانب سران ارتش به عنوان حاکم ترهان به جای علی‌محمدخان امیراعظم حاکم سابق مورد حمایت واقع شد و با قدرت تمام اقدام به دست‌گیری اشرار کرد که در نتیجه آن توانست جانشین علی‌محمدخان شود.  لقب سرداربهادر در سال ۱۳۰۷ با عنایت و لطف رضاشاه به او عطا شد و به سرداربهادر معروف گردید. امان‌اله خان سرداربهادر از سال ۱۳۰۶ شمسی تا سال ۱۳۲۵ که سال فوت او می‌باشد، حاکم ترهان بود و سالی هم بر سلسله و دلفان حکومت کرد. طوری که همراهان سرداربهادر گفته‌اند علت اصلی خودکشی، اگر اسمش را خودکشی بگذاریم؛  همان برخوردی بود که رزم‌آرا در محل ستاد ارتش با او داشت، امان‌اله‌خان در حضور جمعیتی که برای استقبال از رضاشاه در مسیر جاده خوزستان به خرم‌آباد که به منظور افتتاح راه جمع شده بودند. و عده‌ای از امیران ارتش در پشت سر وی را همراهی می کردند و سران را معرفی می‌نمودند، امان‌اله‌خان هم به رضاشاه معرفی شد و رضاشاه دستش را برشانه امان‌اله‌خان گذاشت و  گفت: «امان‌اله‌خان سرباز من است» و همین طور که او را با خود می‌برد وی را به اسم سرداربهادر به همه معرفی می نماید و می گوید از همین لحظه او سرداربهادر است که این افتخار نصیب امان‌اله خان گشت و او به لقب سرداربهادر رسید روی این حساب امان اله خان سرداربهادر به خیال این که زمان رضاشاه و سران ارتش آن زمان است، انتظار دارد به حرف های او گوش دهند ولی تیمسار رزم آرا که جوانی هوشیار، کاردان، زرنگ و یار و یاور علی‌محمدخان امیراعظم بود گوش به حرف های سرداربهادر نمی‌دهد و توجهی به او نمی‌کند که با برخورد تند و عصبانیت امان‌اله خان روبرو می‌شود رزم‌آرا انتظار چنین حرکتی نداشت؛ آن هم در حضور تعداد زیادی از سران ارتش، به همین خاطر با عصبانیت تمام شروع به بی‌احترامی و ناسزا گفتن به امان‌اله خان کرد و او را از بالای پله‌های ساختمان ستاد ارتش هول داد و سرداربهادر از آن بالا در روی پله‌ها چرخ خورد و پایین افتاد، او را فورن به بیمارستان انتقال دادند و از پزشکان کمک گرفتنند ولی نتیجه‌ای حاصل نشد و پس از دو روز فوت کرد. عده‌ای هم می‌گویند او به علت این برخورد با خوردن مقداری تریاک دست به خودکشی زد

برمی گردیم به موضوع درگیری، گفتم که امان‌اله‌خان و علی‌محمدخان بر سر حکومت ترهان با هم درگیری داشتند وقتی هر دو آن‌ها در تهران دنبال کار خود برای دریافت حکم حکومتی ترهان و دلفان دوندگی داشتند، در ترهان بین علی‌رضاخان فرزند ارشد امان‌اله‌خان سرداربهادر و محمدحسین‌خان برادر علی‌محمدخان امیراعظم بر سر حکومت ترهان که خود محمدحسین‌خان برای خود نیز ادعای آن را داشت درگیری و جنگ و نزاع پیش  آمد که در نتیجه تعدادی در این درگیری کشته می‌شوند البته از یاران علی‌محمدخان امیراعظم و  آن‌ها با جمع‌آوری بیش از دوهزار نفر قصد کشتن علی‌رضاخان غضنفری را دارند ولی با حمایتی که توسط طایفه آزادبخت به ریاست غلام‌حسین خان فاضلی و طایفه شاهیوند به سرکردگی قیاس‌شاهیوند از او به عمل می‌آید، طرف‌داران محمدحسین خان و امیراعظم در این نزاع نه تنها موفق به کشتن علی‌رضاخان نمی شوند بلکه تعدادی از بزرگان آن ها در این جنگ کشته می‌گردند. بیشتر نیروی جنگی که محمدحسین خان گرد خود جمع کرده از اهالی سوری و امرایی و طوایفی نزدیک به آن‌ها  بود که از راه دوری برای جنگ آمده بودند؛ یعنی اکثراً از رومشکان آمده‌اند و در محل زندگی طایفه آزادبخت این درگیری و نزاع رخ داد و دو روز بعد از کشته شدن آن افراد جمعیت بیشتری حضور پیدا می کنند که منجر به غارت بیش از شانزده روستا از اهالی آزادبخت می‌شود و  تمام اموال آن‌ها توسط یاران محمدحسین خان غضنفری و امیراعظم به غارت و یغما می‌رود و مردم طایفه آزادبخت در روز قبل از غارت مردان جنگی برای حمایت از علی‌رضاخان به شهر کوهدشت رفته بودند و طایفه خالی از مردان جنگی بود. به همین خاطر طرفداران محمدحسین خان توانستند که اقدام به غارت آن تعداد روستا از طایفه آزادبخت بنمایند، و بعد از ۱۵ روز جنگ و درگیری که به گفته جناب والی‌زاده (1) که خود در آن زمان بخش‌دار کوهدشت بوده می گوید: ” در این مدت ۱۵ روز شبی نبوده که کمتر از یک هزار تیر شلیک نشود”. با تلاش فراوانی که توسط بخش‌دار وقت کوهدشت انجام می‌شود نیروی انتظامی اعزامی از تهران به خرم‌آباد آمده و از خرم آباد به کوهدشت اعزام می‌شود و به محض ورود به شهر اعلام حکومت نظامی می‌نمایند آن‌ها بعد از ۲۴ ساعت، تمام سران مسبب نزاع را دست‌گیر و روانه زندان در خرم آباد می‌نمایند که پس از بررسی پرونده‌ها تعدادی از افراد از جمله علی‌رضاخان از زندان آزاد و به محل خود برمی‌گردد و آن‌های که برای غارت طایفه آزادبخت آمده بودند، از طایفه سوری و امرایی ساکن در رومشکان بودند که طبق آمار صورت برداری شده از اموال غارتی وصول و به صاحبان آن‌ها مسترد گردید.

 

علی رضاخان غضنفری

 

Dsc0070-2

 

 فرزند ارشد امان‌اله‌خان سرداربهادر که در کنار پدر شریک حکومت او بود. او بزرگترین مالک لرستان بود که املاکش از پدر به ارث برده بود که به راستی کسی در لرستان به پای او از هر لحاظ نمی‌رسید، چرا که خداوند مهربان همه نوع لطف و مرحمت در حق او عطا فرموده بود. علی‌رضاخان شخصیتی شجاع، زیبا و به قول معروف دل‌دار بود که در بین دودمان غضنفری در زمان خود مثل و مانندی نداشته است؛ اگر از کسانی که علی‌رضاخان را از نزدیک دیده‌اند سؤال نمایید که او چگونه شخصی بود به طور یقین همه می‌گویند که کسی مانند علی‌رضاخان غضنفری را ندیده و امکان ندارد دیگر مادر مثل و مانند او را بیاورد، اما افسوس و هزار افسوس که مرگ زودرس دامن گیر او شد و در جوانی جان‌مرگ شد و عمر کوتاهی داشت. علی‌رضاخان پنج پسر به نام‌های عبدالرضا، نصراله، حجت‌اله، امیرکامران و امان‌اله داشت، بدبختانه عبدالرضاخان که جوانی زیبا، شجاع و آراسته بود، کمتر از یک سال بعد از پدر فوت کرد، علت فوت هم می گویند ماشین جیپ کوچک او تصادف کرده و کشته شده است. ولی گفتارهای فراوانی در مورد مرگ او می‌گویند خدا بهتر می‌داند.  دو دختر به نام های فخراعظم خانم و فهمیه خانم  داشت؛ فخراعظم همسر آقای معزز یکی از استانداران رژیم سابق و دومی همسر آقای هاشمی که یکی  که از بزرگان میرصیمره از مدرسین دانشگاه است می‌باشد. تولدش سال   1303 و فوتش 1339 خورشیدی می‌باشد.

علی‌رضاخان در جوانی در کنار پدر در حکومت سرداربهادر حضوری پررنگ داشت و عملن وارد حکومت شد که به شهادت تمام اهالی ساکن در کوهدشت در آن زمان علی‌رضاخان شخصیتی بی‌نظیر و بی‌مانند بود و در شجاعت مثل نداشت و کسی قدرت رودررویی او را نداشت برای نمونه در سال 1325 که سال‌مرگ امان‌اله خان سرداربهادر است در ترهان اختلافاتی بین علی‌محمدخان امیراعظم و امان‌اله‌خان سردار بهادر پیش آمد و این دو نفر هر کدام ادعای حکومت ترهان را داشتند که برای موفق شدن هر دو به تهران رفتند تا شاید در تهران حکم حاکمی ترهان را بگیرند. در ترهان بین علی‌رضاخان فرزند رشید و نترس امان‌اله خان و محمدحسین‌خان غضنفری برادر علی‌محمدخان امیراعظم نزاع سختی در گرفت در این نزاع  تعدادی از یاران علی‌محمدخان امیراعظم کشته و تعدای نیز از طرفین مجروح شدند. در این جنگ نابرابر اکثر اهالی ترهان که شامل طوایف سوری و امرایی و قسمتی از طایفه گراوند و تعدادی از طایفه آدینه‌وند و نورعالی ساکن در ترهان پیرامون محمدحسین غضنفری گرد آمده و در این جنگ شرکت داشتند؛ همراهان علی‌رضاخان  هم عبارت بودند تعدادی از طایفه گراوند و اطرافیان امان‌اله خان سرداربهادر با طایفه آزادبخت به سرپرستی غلام‌حسین فاضلی آزادبخت که برابر با نوشته جناب استاد محمدرضاخان والی‌زاده که خود در آن روزگار بخشدار کوهدشت و ناظر و شاهد بر جریان بوده، در کتاب تاریخ لرستان روزگار پهلوی در ص 308 آورده که اوضاع ترهان روز به روز وخیم تر می‌شد اکثر طوایف به پشتیبانی از امیراعظم و برادرش به حمایت برخواسته بودند و باز در همین صفحه آمده بالاخره در بهار 1325 کار به جنگ و جدل منجرشد.بدین سبب که علی‌رضاخان پسر امان‌اله‌خان که جوانی شجاع ولی بی‌تجربه  بود خیال می‌کرد که با خون‌ریزی و آدم‌کشی کار درست می‌شود چون از شکایتی که جهت وصول بهره مالکانه به دادگاه کرده و مدیردفتر دادگاه را برای تأمین دلیل آورده بود نتیجه نگرفته بود  لذا به حکم جوانی که به قول سعدی داعیه شیطانی است به وسیله خوانین آزادبخت که طرف‌دار او بودند چند نفر از کدخدایان را که طرفدار امیراعظم بودند به قتل رسانیدند و طولی نکشید که به رسم لرستانی‌ها چند هزار از طرف‌دارن امیراعظم به قریه‌ها و آبادی‌های آزادبخت‌ها هجوم آورده و قریب 16 آبادی را غارت  کردند آنچه نگارنده (والی‌زاده) به یاد دارد قریب 16 هزار گوسفند و بز و 1700 گاو  و اسب و الاغ با همه اثاثیه البیت طایفه آزادبخت را غارت کردند» و نیز نقل است در همین صفحه که «جنگ این دو دسته در حدود 15 روز بطول انجامید و روزی حداقل هزار  تیر تفنگ شلیک می‌شد» که سرانجام توسط نیروهای اعزامی از تهران و خرم‌آباد به فرماندهی سرهنگ برخوردارخان  و به اتفاق سرهنگ خسروی فرمانده هنگ ژاندارمری لرستان تمام سران طرفین را دستگیر و روانه بازداشتگاه در خرم‌آباد نمودند؛ بازداشت شدگان عبارت از یاران علی‌محمدخان امیراعظم  که عبارت از بردرانش تعدادی از بزرگان مانند عیدی خان عباسی و غلام‌شاه خان سرتیپ‌نیا و جمعی هم از یاران علی‌رضاخان از جمله خود علی‌رضاخان غضنفری فرزند امان‌اله‌خان سرداربهادر به همراه حاج الهیارخان عباسی و حیات‌قلی‌خان خسروی و غلام‌حسین‌خان  آزادبخت که پس از بازداشت سران سرهنگ برخوردارخان و سرهنگ خسروی همراه  مأمورین اعزامی به ترهان تمام احشام غارت رفته را از متجاوزان پس گرفته و به صاحب آن‌ها تحویل دادند این خلاصه جریان جنگ بین محمدحسین‌خان غضنفری و علی‌رضاخان غضنفری که باعث غارت و به آتش کشیدن زندگی طایفه آزادبخت  شد.

بزرگترین مالک کوهدشت که خود فاقد ساختمان مسکونی بود

نصراله خان غضنفری

فرزند علی رضا خان، نوه امان اله خان سرداربهادر، بعد از فوت پدرش یکی از شخصیت های ممتاز منطقه بود که مورد اطمینان دستگاه حکومتی مرکز و مردم ترهان بود؛ نصراله خان جوانی سخاوت‌مند و انسانی نیکوکار و بخشنده و از هر نظر قابل قبول مردم بود. او وارث املاک فراوان پدرش علی‌رضاخان غضنفری در ترهان شد که در سال های 1341 و 1346 آن همه املاک توسط رژیم پهلوی بین زارعین تقسیم شد. علی رضاخان غضنفری بزرگترین مالک در لرستان بود، کسی در این منطقه به میزان او املاک نداشته و بیش از هزار خانواده از برکت زمین های کشاورزی او صاحب زمین شدند؛ تعدادی از آن زارعینی که زمین کشاورزی دریافت کرده بودند، زمینشان در کنار شهر کوهدشت واقع شده اند که به ساختمان تبدیل گشتند که از برکت فروش همان زمین ها که به نام زارع دریافت کرده بودند صاحب مال و سرمایه شدند؛ اما نصراله خان غضنفری که در حیات او این برنامه واگذاری زمین به زارعین صورت گرفت، از آن همه املاک چیزی به دست او نرسید و مقداری هم که برای خانواده اش باقی مانده بود آن ها هم برای احداث ساختمان های دولتی به تصرف شهرداری و دیگر دستگاه های دولتی درآمد. می بینیم پس از فوت او چیزی برای خانواده اش باقی نمانده و حتی ساختمان مسکونی برای خانواده اش باقی نگذاشت و همه را به نیازمندان و دستگاه های دولتی بخشید. شما اگر در کوهدشت ساختمان های دولتی را شمارش نمایید، اگر یکصد دستگاه ساخته باشند نودتای آن ها در زمین های نصراله خان ساخته شده است و حتی از طرف متصرفین بابت آن همه زمین وجهی به خانواده او پرداخت نشده است. حال با دلی پر از حسرت و چشمی پر از اشک و امیدی به درگاه آن دانای پناه دهنده بی نیاز که روح پاک او را مورد لطف و رحمت خود قرار دهد.

 نوشته: حاج حسین آزادبخت

  ویرایش: محمدبساطی

نشریه اینترنتی بلوطستان

دیدگاه

  1. تاریخ ماپراست ازتخیلات .درصورتیکه تاریخ بایدمتکی به مستندات باشد .

    [پاسخ]

  2. کسی که حال (اکنون) خوبی داشته باشه تو گذشته ها سیر نمی کنه

    [پاسخ]

  3. شاهیوندازکوهدشت

    باسلام من هم ازفامیل واقوام مرحوم قیاس شاهیوند وتمام دوستداران مرحوم قیاس می خواهم درموردکتاب تاریخ غضنفری که به تازه گی چاپ ونویسنده آن جناب آقای غضنفری است که توسط پسرش آقای اسعدغضنفری و آقای سیدیدالله ستوده بچاپ رسیده ودرآن مرحوم قیاس را یک نفرمزدوروقاتل ویاغی وسرگردان درکوه مپل وسفیدکوه معرفی کرده که به خاطروجه ی پول ویاشغلی که ازطرف علیرضاخان که به اوبدهداین جنایت هارا انجام داده ازبازماندگان قیاس شاهیوند می خواهیم دراین مورد نظرخودرااعلام دارند

    [پاسخ]

    مجید در :

    خودت بهتراز هرکسی میدونی که( غیاث) افتخار شاهسون هستش ونه تنها مورد احترام تمام طوایف هستش بلکه علیرضاغضنفری وخانواده اش بی اندازه برایشان(غیاث)احترام میگذارند
    مطمئن هستم که شما یک شاهیوندی هم نیستی چراکه
    نه سواد داری که غیاث را قیاث میخوانی ونه تعصب معقول داری
    وهم این بس که درمیان مردمان نام او به نیکوی برده میشود
    نوشته های شما بوی کینه وسرشار ازعصبانیت بود

    [پاسخ]

  4. به گواهي تمامي حق شناسايان طرهان فتح االله خان غضنفري پسر مرحوم امان الله خان شخصييت ديندار و علم دوست و مردم دوست و فاميل پرستي بود كه تاريخ خوانيني بزرگمردي چون او را كمتر بخود ديده است، حال چرا قلم به دستان قصور مي نمايند حضرت حق مي داند.

    [پاسخ]

  5. اينم ازدانشمندان ونغبه هاي كوهدشت عزيزم ول كنيدبه جاي پركردن اين صفحه ازمشكلات مردم بدبخت كه هم فقرسواد دارن هم فقرمالي وهم……..بنويسيدعجب ما مردمي هستيم

    [پاسخ]

  6. تشکر ا مطالب پند امیز

    [پاسخ]

  7. ﺳﻼﻡ ﺑﺮﻫﻤﻪ اﻱ ﻛﻮﻫﺪﺷﺘﻲ ﻫﺎ

    [پاسخ]

  8. جها نشا ه غضنفری امرایی

    درود بر روح مردان بز رگ والله هی نجیب وبی ادعا ادیب اریب همچون مرحوم فتح الله خان غضنفری امر ایی که شخصیتی کم نظیر در میان لرستان بود

    [پاسخ]

  9. با سلام.
    تاریخ طرهان فقط غضنفری نیست..
    ملک احمد خان احمدی کوشکی.سام خان محمدی گراوند.یوسف خان امیربهادر سه ضلع بزرگ و تاریخ ساز طرهان بودند متاسفانه توجه فقط به غضنفری ها رفته این در حالی است که این افراد توان و بازوی غضنفری ها را قوی کردن.

    [پاسخ]

  10. این برکسی پوشیده نیست که تاریخ طرهان تنها غضنفری نیست ولی آقای یاهو شماهم اشتباه کردی اینهارو که اسم بردی مردان بزرگی هستن ولی اینهاتنهابزرگان طرهان نیستند چرانامی ازبزرگان شجاع آ

    [پاسخ]

  11. آزادبخت مثل عزیزخان وآقارضاخان وغلامحسین خان وهمچنین بزرگان طایفه کورانی(منصوری ها) وایتی وند(رضایی ها)نبرده اید اینهابزرگان واقعی طرهان هستند.

    [پاسخ]

  12. متاسفم واسه شما اقای حسین ازادبخت ایا کدخدا جعفر جافه )در اؤن جنگ وجود نداشت وایا اون نبود که تمام اموال طایفه ازادبخت رو برگرداند ایا اون نبود در حضوررضاشاه امان الله خان رو معرفی کرد ودر حضور رضا شاه به شاعری پرداخت یکی از بزرگانی بود که در زمان غارت طایفه خودشو رها نکرد و موقعی که تیمسار بهرامی اومد بهش گفت اقای تیمسار هواست باشه خودتو ندزدن وایشان بودن که غارت طایفه رو اگه ۱۰۰گوسفند بردن بودن ده برابر برگرداند متاسفام واستون مطمعن باش در پیشگاه خداوند باید جواب اون مرد بزرگ رو بدید وسلام

    [پاسخ]

  13. ازطایفه نورعلی اسم نبریدید دوست عزیز
    خوانین وانسان های باشرفی داشته

    [پاسخ]

  14. محمد اکبری ازخرمشهر

    میخواستم اینو اضافه بشه که بعدازغارت به طوری خودم ازبزرگان طایفه عبدولی دراین غارت بودن شنیدم که بعدازغارت خیلی ازاحشام غارت شده را سربریدند علی رغم اینکه مرحوم نورمراد فرزند مرحوم کربلایی علی اکبرکه عموی پدراینجانب نورالدین اکبری بوده میگویند بعدازسربریدن مردم شروع به خوردن آنها کردند ومرحوم نورمراد بادستمالی روی دماغش بست وگفت مبادا این دامهای سربریده که دزدی هستند بوی آنها به مشام من بخورد ازروستا خارج وبه کوه رفت

    [پاسخ]

  15. داریوش امرایی از رومشگان روستای نظرعلی وند خسرو آباد

    سلام , از این قرار طایفه کونانی و طایفه ایتی وند (رضائی ها ) بزرگان لرستان هستند

    [پاسخ]

    مهسا در :

    نه نه نه نه نه نه نه نه

    [پاسخ]

  16. سلام جناب ازادبخت از زحمات بی شائبه شما در خصوص تاریخ این خطه ممنون و سپاسگزاریم سعی کنیم خوب مورد قضاوت تاریخ قرار بگیریم چون گذشت زمان همه چیز رو ثابت خواهد کرد سعی کنید از همه بزرگان و شجاعت و شهامت آنها در نوشته خود ذکر نامی شود مانند جوزعلی ازادبخت و تلاشهای او در راه دفاع از ناموس و مال و منال و …غارتگران و حبیب ازادبخت که همه اینها بصورت نوشته در اختیار میباشد

    [پاسخ]

  17. امین امر ای از خرم اباد

    سلام بر همه

    [پاسخ]

  18. من یک سوری از رومشگان هستم اتفاقأ بسیاری از اقوام ما در این جنگ برادر کشی و غارت مسلمان حضور داشته اند.کوهدشت و رومشگان مهد سرداران شهیدی چون حمید و الیاس سوری و علیمردان آزادبخت و برادران سرتیپ نیا و..بوده اند.حال شما دست بر زخمهای کهنه عصر جهالت زده اید.واقعأ متأسفم

    [پاسخ]

بیان دیدگاه

عکس/ فیلم/ صوت
«کافه کشکان»
تبلیغات و پیام ها
سایت های مرتبط